ای دُر گوش تو از ناهید روشنرنگتر
ساعد سیمینت از خورشید زرینرنگتر
دارم آتشپارهای از شعله شوخ و شنگتر
شبنم گلزارش از یاقوت آتشرنگتر
نرگسش از کاروان ناز خوشدنبالهتر
غنچهاش از روی صاحب کمالان تنگتر
شبنم شرمش ز مهر حسن عالمسوزتر
گردش چشمش ز دور چرخ پرنیرنگتر
در گداز شیشهٔ صبر از نگه چالاکتر
در قمار دلبری از ناز زرینچنگتر
از برهمن رخ نتابد بت به آن سنگیندلی
از صنم باشد بت کافردلم دلسنگتر
از نگاه گرم لطفآمیز او گشتم کباب
میشود سوزندهتر آتش چو شد بیرنگتر
گر کمر بندد مرا اقبال لطفش میکشم
از نزاکت در بر آن موی میان را تنگتر
بشنو از من راست را دور از مخالف میشود
در مقام خال آن لب بوسه سیرآهنگتر
در ره صبر از کمال شرم و تمکین غمش
پای جرات شد مرا از عذر ناقص لنگتر
بیشتر باید مرا آزار گوناگون کشید
در محبت گشتهام با هر که من یکرنگتر
در میان فیلسوفان سخن بیگفتوگو
نیست از نورس به هر معنی رسا فرهنگتر