یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
یده ی کرده که باران سرشکم سر کرد
سادگی بس که چو آیینه نگارم دارد
گفتمش دل ز تو برداشته ام باور کرد
شد غبار نظر طالعم آثار هنر
خاک در کاسه ی آیینه مرا جوهر کرد
از طپیدن دل بی تاب چو غماز سرشک
راز عشقم به تواز آیینه روشن تر کرد
خط گلت راز حیا تازه حجابی شده است
ای پسر غنچه صفت شرم تو را دختر کرد
چشم عاشق ستم یار به شمشیر نگاه
ریخت خونم چو سرشک و مژه ام محضر کرد
دل بود گرسنه چشم غم عشقش نورس
خورد اگر یار غمش فکر غم دیگر کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.