بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
بی آب شد عقیق تو از بس مکیده شد
تا تیغ بی حجابی خود را کشیده ای
نظاره ام چوب بسمل در خون طپیده شد
از گرمی ات رقیب شب شوق تا گرفت
از اضطراب نبض دلم آرمیده شد
تا رفته ای به خانه ی آغوش بوالهوس
پای غمت زخلوت دلها بریده شد
رخسارت از نظاره ی تر دامنان شهر
با آن صفا چو آینه ی زنگ دیده شد
پیراهن نظاره چو مژگان کنم قبا
چون پرده ی حجاب تو صد جا دریده شد
هر گوشه چون ادای حدیث تو سنت است
نشنیده حرف های تو یکسر شنیده شد
چون خرده های قند لبت نقل مجلس است
حلوای قصه ی تو مکرر چشیده شد
شد دستگاه بوالهوسان سیب غبغبت
آخر ترنج سیم تو نار کفیده شد
با خرمن گل تو طراوت نمانده است
امشب مگر به ینجه گلابت کشیده شد
سر رشته داده ای ز کف از پیشتکار خویش
این تار تنگ تا تنه کشتی کشیده شد
برگ مراد خود همه پیوند کرده اند
از بس نهال شوخ تو هر جا خمیده شد
دیگر سر از هوای تو دل ها کشیده اند
دست هوس به دامن وصلت رسیده شد
نورس قماش خال وخطش در نظر مرا
موج سراب و داغ جبین خار دیده شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اثرات جدایی و فقدان محبوب میگوید و حال و هوای دلbrokenی را به تصویر میکشد. گل و عقیق، به عنوان نمادهای زیبایی و عشق، بیرنگ و بیآب شدهاند. او از سردی سینهاش و اضطراب قلبش صحبت میکند و به یادآوری لحظاتی شیرین از عشق میپردازد. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و در عین حال از آسیبها و ناکامیهای عاشقانهاش سخن میگوید. بهنظر میرسد که عشق او به محبوب، همچنان در دلها باقی مانده، اما به نوعی اسیر و تهی از امید است و او خود را در این اندوه و حسرت غرق شده مییابد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیوند خوشدلی ز زمانه بریده شد
بر جان و مال پردۀ عصمت دریده شد
حالی که در ضمیر قرین قیامتست
نگرفت دیده عبرت و آن نیز دیده شد
شب خفته، روز می نگرد دیده بی رخش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.