گنجور

 
قدسی مشهدی

گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد

سر کشیدم، گردنم تا پای در زنجیر شد

کاوکاو چشمه اندازد ز صافی آب را

آنقدر در گریه کوشیدم که بی‌تاثیر شد

از خدنگ عشق، پیکانی که شد در سینه جمع

کوهکن را تیشه گردید و مرا زنجیر شد

ذوق تنهایی و دام غم چه می‌پرسی که چیست

عندلیبی را که با گل در گلستان پیر شد

گرچه عمری کرد تدبیر رهایی از غمش

عشق چون آمد، خرد شرمنده تدبیر شد

عشق چون قایم شود راحت کند آزار را

آنچه در پیمانه‌ام خون بود اکنون شیر شد

چون بنای دوستی هرگز نمی‌گردد خراب

عشق هر ویرانه‌ای را کز پی تعمیر شد

دیدن روی جوانان چشم روشن می‌کند

دیده یعقوب در هجران یوسف پیر شد

تیر عشقت از دل قدسی نشد هرگز خطا

رد نگردد هرچه از روز ازل تقدیر شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

روزگارم در سر و کار بتی دلگیر شد

کودکم چون بخت برنا بوده من پیر شد

روزم از بس ظلمت اندوه و غم چون قیر شد

شیر رویم قیر گشت و قیر مویم شیر شد

اوحدی

دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد

تن ز استیلای هجر آن پریرخ پیر شد

چون کمان بشکست پشت عالیم را در فراق

نوک مژگانش ز بهر کشتن من تیر شد

نیست جز سودای زلف همچو قیرش در سرم

[...]

عرفی

دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد

مُلک شوقم را فریبت از پی تعمیر شد

نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بود

بر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد

یافتم تعبیر رنگی چون به بالینم نشست

[...]

صائب تبریزی

از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد

از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد

می فزاید هایهوی می پرستان را سرود

شورش مجنون زیاد از ناله زنجیر شد

در تماشاگاه عالم دیده حیران ما

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
طغرای مشهدی

کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد

از کشش یابد خلاصی، چون کمان بی تیر شد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه