گفتم از عشقت کشم دامن گریبانگیر شد
سر کشیدم، گردنم تا پای در زنجیر شد
کاوکاو چشمه اندازد ز صافی آب را
آنقدر در گریه کوشیدم که بیتاثیر شد
از خدنگ عشق، پیکانی که شد در سینه جمع
کوهکن را تیشه گردید و مرا زنجیر شد
ذوق تنهایی و دام غم چه میپرسی که چیست
عندلیبی را که با گل در گلستان پیر شد
گرچه عمری کرد تدبیر رهایی از غمش
عشق چون آمد، خرد شرمنده تدبیر شد
عشق چون قایم شود راحت کند آزار را
آنچه در پیمانهام خون بود اکنون شیر شد
چون بنای دوستی هرگز نمیگردد خراب
عشق هر ویرانهای را کز پی تعمیر شد
دیدن روی جوانان چشم روشن میکند
دیده یعقوب در هجران یوسف پیر شد
تیر عشقت از دل قدسی نشد هرگز خطا
رد نگردد هرچه از روز ازل تقدیر شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد تجربه عشق و دردهایی است که به همراه دارد. شاعر از کشیدگی دامن عشق و زنجیر شدن به این احساس سخن میگوید و به تلاشهای بینتیجهاش برای رهایی از غم عشق اشاره میکند. او با تصویرهایی از طبیعت و احساسات انسانی، نشان میدهد که عشق حتی در سختیها و تنهاییها، شیرینی خاصی دارد و میتواند زندگی را روشنتر کند. همچنین به این نکته میپردازد که عشق نمیتواند از تقدیر فرار کند و هرچه که از ابتدا مقدر شده، به وقوع میپیوندد. تمام این موارد به عمق و زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان اشاره دارد.
هوش مصنوعی: گفتم از عشق تو با دامن خودم را میکشم، اما به ناگاه گرفتار کردم و گردنم به زنجیر افتاد.
هوش مصنوعی: چشمه، به آرامی و از عمق آب، تصویر خود را منعکس میکند. من نیز آنقدر در گریه و اندوه کوشیدم که دیگر تاثیری نداشت.
هوش مصنوعی: عشق مانند یک تیر، به سینهام اصابت کرده و باعث شده که کوهکن (کسی که از دل کوه کار میکند) به تیشه وادار شود و من به زنجیر بیفتم.
هوش مصنوعی: شعری بیان میکند که نمیتوان از یک بلبل که در گلستان زندگی میکند، درباره شادی و غم تنهاییاش سوال کرد. او سالها در کنار گلها بوده و به نوعی با زیباییهایی که در اطرافش هست، خو کرده و تجربههای خاصی را از سر گذرانده است. این در واقع اشاره به درک عمیق یک موجود است که در دل زیباییها و گزرش زمان، مفهوم تنهایی و غم را به خوبی میفهمد.
هوش مصنوعی: اگرچه فرد عمرش را صرف برنامهریزی برای رهایی از غم عشق کرده است، اما وقتی عشق واقعی در زندگیاش رخ میدهد، عقلش به دلیل اشتباهاتش در برابر عشق سرافکنده میشود.
هوش مصنوعی: عشق وقتی که پنهان میشود، درد و رنج را آسان میکند. آنچه که در دل من مانند خون بود، حالا به شیر تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: اگر دوستی برپا باشد، هیچ وقت ویران نمیشود. عشق میتواند هر تخریبی را که برای بازسازی تلاش کرده، بهبود بخشد.
هوش مصنوعی: دیدن چهره جوانان باعث روشنی و شادابی دل میشود، در حالی که یعقوب به خاطر دوری از یوسف، دچار پیری و غم شده است.
هوش مصنوعی: عشق تو همیشه درست و بیخطا است، چرا که هر چیزی که از آغاز دنیا مقدر شده، تغییر نخواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزگارم در سر و کار بتی دلگیر شد
کودکم چون بخت برنا بوده من پیر شد
روزم از بس ظلمت اندوه و غم چون قیر شد
شیر رویم قیر گشت و قیر مویم شیر شد
دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد
تن ز استیلای هجر آن پریرخ پیر شد
چون کمان بشکست پشت عالیم را در فراق
نوک مژگانش ز بهر کشتن من تیر شد
نیست جز سودای زلف همچو قیرش در سرم
[...]
دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
مُلک شوقم را فریبت از پی تعمیر شد
نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بود
بر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد
یافتم تعبیر رنگی چون به بالینم نشست
[...]
از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد
از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد
می فزاید هایهوی می پرستان را سرود
شورش مجنون زیاد از ناله زنجیر شد
در تماشاگاه عالم دیده حیران ما
[...]
کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شد
از کشش یابد خلاصی، چون کمان بی تیر شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.