دشمنی با دل بیکینه نمیباید کرد
زنگ را چهره به آیینه نمیباید کرد
تا تواند گل خندان محبت گردید
غنچهٔ دل گره کینه نمیباید کرد
پیش شمشیر قضا سینه سپر باید ساخت
دست خود را سپر سینه نمیباید کرد
سادهلوحان ترا یار به دل نزدیک است
محو نقش غمت از سینه نمیباید کرد
دور خط است ره و رسم دگر پیدا کن
تکیه بر عادت پیشینه نمیباید کرد
التفات تو به هر خیرهنگاهی غلط است
جلوه را عرض به آیینه نمیباید کرد
نورس از صائبم این نکته حضورافزا شد
غیبت مردم پیشینه نمیباید کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نکات اخلاقی و عاطفی اشاره میکند و تأکید میکند که نباید با دل بیکینه دشمنی کرد و باید از کینهورزی دوری گزید. او میگوید برای حفظ محبت و دوستی باید به دلها نیکی و شادی هدیه کرد و در برابر مقدمات زندگی تسلیم قضا و قدر شد. همچنین بر این نکته تأکید میکند که یادآوری غمها و عادتهای منفی تنها به آسیب رساندن به خود میانجامد و باید به جستجوی راههای جدید پرداخت. شاعر در پایان بر این نکته تأکید میکند که نباید به ظاهر و تظاهر دلبستگی داشت و غیبت مردم پیشین را هم بیفایده میداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست
غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد
همین شعر » بیت ۷
نورس از صایبم این نکته حضور افزا شد
غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد
رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد
اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد
در جوانی ز می ناب گذشتن ستم است
شنبه خود شب آدینه نمی باید کرد
می توان تا گره زلف پریشانی ساخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.