گنجور

 
نورس دماوندی

دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد

زنگ را چهره به آیینه نمی‌باید کرد

تا تواند گل خندان محبت گردید

غنچهٔ دل گره کینه نمی‌باید کرد

پیش شمشیر قضا سینه سپر باید ساخت

دست خود را سپر سینه نمی‌باید کرد

ساده‌لوحان ترا یار به دل نزدیک است

محو نقش غمت از سینه نمی‌باید کرد

دور خط است ره و رسم دگر پیدا کن

تکیه بر عادت پیشینه نمی‌باید کرد

التفات تو به هر خیره‌نگاهی غلط است

جلوه را عرض به آیینه نمی‌باید کرد

نورس از صائبم این نکته حضورافزا شد

غیبت مردم پیشینه نمی‌باید کرد

 
 
گوهر
صائب

تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

نورس دماوندی

همین شعر » بیت ۷

نورس از صایبم این نکته حضور افزا شد

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

صائب

رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد

اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد

در جوانی ز می ناب گذشتن ستم است

شنبه خود شب آدینه نمی باید کرد

می توان تا گره زلف پریشانی ساخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه