گنجور

 
نورس دماوندی

الهی کیمیایی طور ده مشت گل ما را

نظرگاه تجلی کن سویدای دل ما را

ز برق آه عالم‌سوز، شمع ناله روشن کن

به بال شعله پرواز سمندر ده دل ما را

نمک‌پرورده شور قیامت کن لب زخمم

ز خون سیراب جرأت ساز تیغ قاتل ما را

چه حسن عالم‌افروزی است کز یک

مه و خورشید شد پروانه شمع محفل ما را

نمی‌فهمد زبان عقده‌ی دل ناخن داغم

الهی خنجر نازش کند حل مشکل ما را

اگر در وادی مجنون گذار ناقه‌ام افتد

دهد لیلی جرس از غنچه‌ی دل محمل ما را

نمی‌دانم چه کرد این آتشین خنجر، همی دانم

که رقص شعله‌ی جوّاله باشد بسمل ما را

شکایت کم کن از موج خطر نورس در این دریا

که هر نقش قدم گرداب باشد ساحل ما را

 
 
گوهر
بابافغانی

منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را

فروغ مطلع خورشید دادی منزل ما را

چراغ دیدهٔ دل شد ز یُمن مقدمت روشن

اثر بین طالع مسعود و بخت مقبل ما را

به آب دیده خواهم متصل ای سایهٔ رحمت

[...]

میلی

خوشم کآتش زد امشب آه حسرت محفل ما را

اجل شاید به این تقریب یابد منزل ما را

حدیث عشق ما را ناکسی تا نشنود، خواهم

کسی غیر از سگ او نشنود درد دل ما را

تامل چیست، برکش تیغ و قتل ما غریبان کن

[...]

نظیری نیشابوری

فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما را

غم بیرون گرفت از ما هوای منزل ما را

گل افشان بود با تو هر بن خار و سر سنگی

تو چون رفتی از اینجا آفتی زد حاصل ما را

عفاک الله به قید عشقم از هستی برآوردی

[...]

صائب

ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را

گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را

که می آید به سروقت دل ما جز پریشانی؟

که می پرسد به غیر از سیل راه منزل ما را؟

به تیغ بی نیازی خون آهوی حرم ریزد

[...]

فیاض لاهیجی

الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را

نمکزار تبسّم کن لب زخم دل ما را

مباد آسیب تدبیر گشایش ره درو یابد

به چین جبهة خوبان گره کن مشکل ما را

مکرّر شد به یک عادت تپیدن بیمِ آرامست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه