گنجور

 
نورس دماوندی

الهی کیمیایی طور ده مشت گل ما را

نظرگاه تجلی کن سویدای دل ما را

ز برق آه عالم‌سوز، شمع ناله روشن کن

به بال شعله پرواز سمندر ده دل ما را

نمک‌پرورده شور قیامت کن لب زخمم

ز خون سیراب جرأت ساز تیغ قاتل ما را

چه حسن عالم‌افروزی است کز یک

مه و خورشید شد پروانه شمع محفل ما را

نمی‌فهمد زبان عقده‌ی دل ناخن داغم

الهی خنجر نازش کند حل مشکل ما را

اگر در وادی مجنون گذار ناقه‌ام افتد

دهد لیلی جرس از غنچه‌ی دل محمل ما را

نمی‌دانم چه کرد این آتشین خنجر، همی دانم

که رقص شعله‌ی جوّاله باشد بسمل ما را

شکایت کم کن از موج خطر نورس در این دریا

که هر نقش قدم گرداب باشد ساحل ما را