بفکند سایه از خط به سر آن عذار ما را
بود آفتاب گردان خط سبز یار ما را
چو شهاب آه مژگان زده بر ستاره پهلو
به فلک کشیده امشب دل داغدار ما را
همه دم ز چرخ نالان شب انتظار باشد
به طریق وقت و ساعت دل بیقرار ما را
مژهها ز قطرهی خون به نظر کلاله بندند
که قماش حسنت آورده به روی کار ما را
ز همین خیال لرزان به تن ایستاده مور است
که ز خط لب تو زهری بکند به کار ما را
مژهها ز خون حنایی چو گرفتهاند در آب
ندهی ز دست امشب عبث ای نگار ما را
به دو نشئهایم سر خوش چو از آن دو
که به یک نگه برآری کمر از خمار ما را
مژه را نشد در این شب به فسانه گرم سازیم
خط سبز یار باشد شب نو بهار ما را
ز ره صلاح قسمت به تو میکنیم واعظ
تو و خلد و پای طوبی، سر کوی یار ما را
به گذار امتحانها همه دم چه میدمیدم
به محک زدی چو نورس تو هزار بار ما را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.