گنجور

 
نورس دماوندی

طراز اسم اعظم داشت چون خاتم سلیمان را

ز بسم الله داد اکلیل کلکم فرق دیوان را

از این اسم است آرایش جمال شاهد دین را

از این نام است طغرای حقیقت حکم ایمان را

از این مدّ است زلف عنبرین لیلای راحت را

از این نقش است مشکین ابروان رخسار قرآن را

از این اسم است ترکیب وجود افلاک و انجم را

از این نام است ترتیب نظام اجزای امکان را

از این پرگار باشد نقطه‌ی ایجاد را هستی

از این جدول بود موج رسایی بحر احسان را

همین ترکیب می‌سازد مزاج حق‌پرستی را

همین معجون دوای جان بود بیمار عصیان را

چو اعجاز لب جان‌بخش عیسی هر دم از فیضش

ببین نام خدا زیر نگینم عالم جان را

از این کُحل‌الجواهر چشم دارم نور بینایی

چو نورس کرده‌ام روشن سواد حق عرفان را