گنجور

 
نورس دماوندی

طراز اسم اعظم داشت چون خاتم سلیمان را

ز بسم الله داد اکلیل کلکم فرق دیوان را

از این اسم است آرایش جمال شاهد دین را

از این نام است طغرای حقیقت حکم ایمان را

از این مدّ است زلف عنبرین لیلای راحت را

از این نقش است مشکین ابروان رخسار قرآن را

از این اسم است ترکیب وجود افلاک و انجم را

از این نام است ترتیب نظام اجزای امکان را

از این پرگار باشد نقطه‌ی ایجاد را هستی

از این جدول بود موج رسایی بحر احسان را

همین ترکیب می‌سازد مزاج حق‌پرستی را

همین معجون دوای جان بود بیمار عصیان را

چو اعجاز لب جان‌بخش عیسی هر دم از فیضش

ببین نام خدا زیر نگینم عالم جان را

از این کُحل‌الجواهر چشم دارم نور بینایی

چو نورس کرده‌ام روشن سواد حق عرفان را

 
 
گوهر
قطران تبریزی

چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را

بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را

من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری

که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را

چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده

[...]

امیر معزی

چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را

دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آن‌را

من‌ از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم

که ایزد بر دل و جانم مسلط‌ کرد جانان را

نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش

[...]

اثیر اخسیکتی

زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را

چو چابک دست معماری است لطفت عالم جان را

ز ابر طبع لؤلؤ بخش و باد لطف تو بوده

به روز مفلسی بنشانده‌ای دریا و عمان را

تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم

[...]

مولانا

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را

چو آمد جانِ جانِ جان، نشاید برد نام جان

به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

بُدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی

[...]

امیرخسرو دهلوی

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را

کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم

زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را

بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه