گنجور

 
نورس دماوندی

نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مرا

تخته شد دکّان لذت ریخت چون دندان مرا

بس که دارد یاد آن زلف دو پا پیچان مرا

کُنده بر پا می‌شود زنجیر در زندان مرا

کلک نقاش از شبیهم شاخ سنبل می‌شود

گر چنین دارد مشوّش طُره‌ی جانان مرا

بر محیط اشک من گردد حبابی آسمان

گر فشارد آستینی پنجه‌ی مژگان مرا

در چمن دور از گل خود غنچه‌ی هر لاله‌ای

شعله در جان می‌زند چون آتشین پیکان مرا

آستین بر من فشاند از چیره دستی‌های غیر

چاک جیب امروز می‌بوسد لب دامان مرا

در حبابی چون گشاید شور طوفان بال و پر

نیست جولانگاه همت عالم امکان مرا

خویش را هموار کردم نورس از فیض سخن

مست از دندانه‌ی سین سخن سوهان مرا

 
 
گوهر
عبدالقادر گیلانی

گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا

زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا

سرو من آغشته در اشک جگر خون من است

فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا

نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام

[...]

عطار

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا

جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر

چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا

ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک

[...]

ابن یمین

مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا

زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا

منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر

رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا

بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم

[...]

سلمان ساوجی

ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم

می‌گشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا

تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت

بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا

در زمانت ابر می‌گوید به آواز بلند

[...]

امیرعلیشیر نوایی

هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا

زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا

خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساخت

عشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا

پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب می

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه