گنجور

 
نورس دماوندی

محبت را اساس استواری است

هوس سر در هوای پاچناری است

مرا بی لعلِ آتش‌رنگ جانان

بدخشی اشک و دود دل بخاری است

به صد شوخی دل از من برد بازی

بگو کار تغافل بردباری است

تو پرکاری به کار دل نیایی

ز دلجویی همین زخم تو کاری است

نگویم در لباس از من بری دل

قبا در بر ترا دایم شکاری است

گریبان گر ترا دشت بیاضی است

لب از قندی سواد زلف تاری است

حظت شامی، نبات لعل مصری

نقابت مغربی، کاکل تتاری است

کمر چینی، بناگوش تو رومی

دهان رازی، تبسم شهریاری است

مرا آه دل آذربایجانی است

نه مژگان جیب و دامن رودباری است

چه پرسی از دل آوارهٔ من

غمش کوهی نصیبش از تو خواری است

ز نورس بی‌سخن این تازه ترکیب

جواب نکتهٔ ایران مداری است

 
 
گوهر
نظامی

به عشق‌اندر، صبوری خام‌کاری است

بنای عاشقی بر بی‌قراری است

شیخ محمود شبستری

وجود اندر کمالِ خویش ساری است

تعیّن‌ها امورِ اعتباری است

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ محمود شبستری
سلمان ساوجی

که شاها، این گهرهای نثاری است

نه زیبای قبول شهریاری است

کمال خجندی

سگ کویش به من دربند باری است

عزیزی را سر و سودای خواری است

مرا هست از سگش هم چشم باری

گدا را آرزوی شهر یاری است

چو آید در حریم دل خیالش

[...]

شیخ بهایی

آدمی تر پی علف خواری است

از پی زیرکی و هشیاری است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه