محبت را اساس استواری است
هوس سر در هوای پاچناری است
مرا بی لعلِ آتشرنگ جانان
بدخشی اشک و دود دل بخاری است
به صد شوخی دل از من برد بازی
بگو کار تغافل بردباری است
تو پرکاری به کار دل نیایی
ز دلجویی همین زخم تو کاری است
نگویم در لباس از من بری دل
قبا در بر ترا دایم شکاری است
گریبان گر ترا دشت بیاضی است
لب از قندی سواد زلف تاری است
حظت شامی، نبات لعل مصری
نقابت مغربی، کاکل تتاری است
کمر چینی، بناگوش تو رومی
دهان رازی، تبسم شهریاری است
مرا آه دل آذربایجانی است
نه مژگان جیب و دامن رودباری است
چه پرسی از دل آوارهٔ من
غمش کوهی نصیبش از تو خواری است
ز نورس بیسخن این تازه ترکیب
جواب نکتهٔ ایران مداری است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عشقاندر، صبوری خامکاری است
بنای عاشقی بر بیقراری است
وجود اندر کمالِ خویش ساری است
تعیّنها امورِ اعتباری است
که شاها، این گهرهای نثاری است
نه زیبای قبول شهریاری است
سگ کویش به من دربند باری است
عزیزی را سر و سودای خواری است
مرا هست از سگش هم چشم باری
گدا را آرزوی شهر یاری است
چو آید در حریم دل خیالش
[...]
آدمی تر پی علف خواری است
از پی زیرکی و هشیاری است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.