هر که در قید فرنگ خویش است
می توان گفت که کافر کیش است
از نجیبان نرسد هیچ گزند
شاه زنبور از آن بی نیش است
طایر نامه بر او عنقاست
دور گردی که محال اندیش است
سعی ها ضامن مطلب باشد
هر خبر در گرو تفتیش است
هر فسادی که بود با بیشی است
با کمی رتبه ی بیش از بیش است
هر که برداشت دل از جمعیت
فارغ از تفرقه و تشویش است
غافل از مرتبه ی فقر مباش
شاه یک بنده ی نا درویش است
چشم مرهم نتوان داشت زمشک
دل ما از خط خوبان ریش است
نورس از قافله ی اهل سخن
هر که دنبال فتد در پیش است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.