گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
محیط حُسن تو را باز جوش طوفان است
گهر به خواب ندیده است این لطافت را
نظاره چون رگ لعل از لبش نمایان است
چنان به یاد سر زلف او پریشانم
که سایهام به نظر موج سنبلستان است
جدا ز نرگس مخمور و لعل می گونش
به دلخراشی من موج باده سوهان است
ز گردش انجم و افلاک باز میمانند
چنین که بر مه حسنت زمانه حیران است
چرا ز شوخی نظّاره میشوی وحشی
تو را چو مردمکم تکمهی گریبان است
به یاد لعل تو چندان طپیدهام در خون
که زلف آه مرا حُسن شاخ مرجان است
دل از تخیّل زلف تو نافهی چین است
به یاد لعل تو اشکم چکیدهی جان است
کشد ز موج الف بر تن از تمنایش
غبار راه تو منظور آب حیوان است
ز جوش گوهر سیراب بیسخن نورس
زبان کلک تو هم چشم ابر نیسان است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سدید ملک ملک عارض خراسان است
صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است
پناه دین خدای و معین شرع رسول
عمر که همچو علیّ و صدیق و عثمان است
لقب سدید و صفی یافته است زانکه دلش
[...]
مدبری ملکی بر جهان جهانبان است
که هر چه گوئی از او صد هزار چندان است
احد صفت صمدی لم یلد و لم یولد
که پیک «و» نامه او جبرئیل و قرآن است
مقدری که خداوندی کرسی و عرش است
[...]
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است
جهانِ حسن، تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کُشی
[...]
هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
که دوستی و ارادت، هزار چندان است
سفر دراز نباشد به پای طالبِ دوست
که خارِ دشتِ محبت، گل است و ریحان است
اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
[...]
وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
هلاک عاشق مسکین فراق جانان است
نگر مفارقت جان ز تن چگونه بود
به جان دوست که هجران هزار چندان است
ز وصل خود نفسی پیش از آن که دور شوم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.