قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
گشاد شست توأم عقدهای به جان نگذاشت
به برج ثابت داغ اختر خدنگ تو را
اگر گذاشته بیمهری آسمان نگذاشت
نگار دلکش من از پی کمان داری
چون ساخت از جگر من هدف نشان نگذاشت
به رنگ شمع که چون در گرفت سوزد پاک
مرا اثر ز تن ناتوان زبان نگذاشت
چرا ز اهل سخن دست بر نمیدارید
کسی به تیغ زبان دست امتحان نگذاشت
ز آبرو شده در مصر امتیاز عزیز
زمانه یوسف ما را به کاروان نگذاشت
تو گر به خانهی آیینه میهمان خودی
مرا به حالت خود رشک بد گمان نگذاشت
نظر به شاخ بلندی است عندلیب مرا
به هیچ گلشنی این طایر آشیان نگذاشت
ز بس به خون جگر همچو نورسم خرسند
کند ضیافتم آن میزبان که خوان نگذاشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت
ز بیوفایی گل بود مرغ دل آگاه
از آن به گلبن این گلشن آشیان نگذاشت
ز شوق دیدن آن گل، ستم نگر که شدم
[...]
تو را فلک به من ای ماه مهربان نگذاشت
چراغ کلبهٔ من بودی آسمان نگذاشت
چه از بهار خود آن شاخ گل به گلشن دید
که شد خزان و بر آن مرغی آشیان نگذاشت
تو چون ز غیر شناسی مرا که هرگز فرق
[...]
زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
نهفته بود غمی در دلم، زبان نگذاشت!
بر آستانه اش ار سر گذاشتم چه عجب؟!
بر آستانه ی او سر نمی توان نگذاشت!
علاج حسرت بلبل کند گلی که شکفت
[...]
همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت
که صبر در دل و آسایشم به جان نگذاشت
مجوی تاب و توان از دلم که خیل غمت
توان و تاب به دلهای ناتوان نگذاشت
فلک گذاشت به هجرم ز وصل یار اگر
[...]
به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
گذاشت اینکه بمانم به کویش آن نگذاشت
فغان ز بیم خزان داشت بلبل و گلچین
گلی بگلشن تا موسم خزان نگذاشت
نه از هلاک من پیر آن جوان نگذشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.