حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
ساغر مردافکنی زان نرگس مخمور ساخت
میزند پهلو بر افلاک از شراب عشق دل
ساغرم را چرخ زن این بادهی پر زور ساخت
پادشاه حُسن چون بر تخت استغنا نشست
شرم را حاجب نمود و ناز را دستور ساخت
آنکه از سنگ قناعت ساغر عیشم شکست
از غبار راهم اول چینی فغفور ساخت
آن که چون موج از محیط وصل او دارم کنار
میکشد در بر مرا چندان که از خود دور ساخت
از فغان تابند بندم همچو نی لبریز شد
نامهام هفت آسمان را کاسهی طنبور ساخت
پرتو رخسار او تا گشت منظورم چو شمع
تار مژگانها مرا فوّارههای نور ساخت
کاسهی چشم مرا حُسن از نمک لبریز کرد
دل کباب آن لعل خندان کرد و بیحد شور ساخت
گرچه بر زخم خیال بوالهوس مرهم نهاد
خطّ مشک افشان لعلش داغ دل ناسور ساخت
دست نکهت غنچه را در جیب شاهان جا دهد
این دل ویران به بویی میتوان معمور ساخت
فتح اقلیم معانی کرد نورس همتم
خامه را اقبال فکرم رایت منصور ساخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیبایی و تاثیر عمیق عشق میپردازد. حسن، که نشانهای از معشوق است، بزم و شگفتیهایی را خلق میکند که در آن شراب عشق همه چیز را متحول میسازد. او به پادشاهی تبدیل میشود که ناز را به عنوان دستوری در بزم خود به کار میبرد و دل شاعر را با زیباییاش سخت تحت تاثیر قرار میدهد. زیبایی حسن باعث میشود که احساسات شاعر به اوج برسد و هر آنچه از عشق و آرزو دارد، در وجود حسن تجلی یابد. در نهایت، شاعر به قدرت کلام و هنر خود اشاره میکند که از این تجربیات عشق و زیبایی نشأت میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت
پرتو نور تجلی سایه ها را نور ساخت
ذره را گفتم تو خاکی این چه نام و شهرت است
گفت عشق آفتابم اینچنین مشهور ساخت
ظاهر و پنهان از آن کز دهان و چشم خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.