گنجور

 
نورس دماوندی

میخانه‌ی صبوحی دل چشم مست توست

لبریز نشأه غنچه‌ی ساغرپرست توست

در خون چو طفل اشک طپد ناله در دلم

این زخم کاری از مژه‌ی تند شست توست

در دام اضطراب تو ما را فکنده‌ای

نبض تپیدن دل عاشق به دست توست

دیدیم نسخه‌های گلستان ورق ورق

کی برگ گل به رنگ گل رنگ بست توست

عشقت گرفت گرم و جهانی در آتش‌اند

خورشید اگر خطا نکنم داغ دست توست

سرباز زهد و باده ده الامان یکی است

زاهد عمامه‌ات به چنین دور بست توست

داغ سپند خال تو از سینه سوختیم

دلها کباب هندوی آتش‌پرست توست

حسن تو را فزاید و مویی شود ز غم

هرکس چو زلف چهره‌گشای شکست توست

سرو قد تو رفته به معراج دلبری

چون سایه هر نهال در این باغ پست توست

رطل گران علاج خمارش نمی‌کند

مخمور نورس از نگه نیم مست توست

 
 
گوهر
جامی

پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست

بالا نما که سرو سرافراز پست توست

آن باغ نوبری که رسیده ست میوه اش

گرد تو نیزه های جفا خاربست توست

تیری به دل خلید که ذوقش به جان رسید

[...]

صائب

محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟

پر خون دهان جام می از پشت دست توست

چون تاک در سراسر این باغ و بوستان

هر نخل سرکشی که بود زیر دست توست

لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زر

[...]

فتحعلی‌شاه

ای گلبنی که بلبل دل پای‌بست توست

ای دلبری که جان جهانی به دست توست

ای نخل جویبار امید جهانیان

قدِ بلند ِ سروِ سهی شاخِ پست توست

مشکن دل شکستهٔ ما را برای غیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه