رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست
دردی که نیست آن را پیدا دوا، دوا اوست
قلبی است تیره مرآت بیسکّهی تجلّی
نقد دلی که دارد حسن صفا صفا اوست
بیالتفات نقاش کی نقش دلپذیر است
سیمای هر چه دارد حسن صفا صفا اوست
در ذره مهر پیداست بحر از گهر هویداست
هر جوهری که دارد نور و بها، بها اوست
بیند کسی که از بر خوانده ست درس بینش
در باغ آفرینش جوش نما نما اوست
در بحر ژرف هستی لنگر فکن به پستی
خود را مدان معلم بر ناخدا خدا اوست
گر چاک سینهی ما چون موج از آن محیط است
مرهم به زخم آهم هر دم جدا جدا اوست
جز یار نیست مقصود ما را ز هر دو عالم
عشاق بینوا را روز جزا جزا اوست
در سینه ناله چون نی بخشد نشان ز همدم
گوشی مده به هر صوت ای بینوا نوا اوست
نورس کجا کشد کس ناز نیازمندان
آن کو نمیکشد سر از ناز ناز ما اوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان جستجوگران حقیقت و عشق میپردازد و تأکید میکند که تنها چیز حقیقی و شفادهنده، عشق و شناخت خداوند است. او با استفاده از تصاویری مانند دل تیره و نقاشی، از زیباییهای نهفته در وجود اشاره میکند و میگوید که هر نوع نور و باهایی از خدا بیواسطه است. شاعر به عشقورزیدن به یار و احساسات درونی عاشقان اشاره میکند و میگوید که در روز جزا تنها خداوند قضاوت میکند و در حقیقیت، او تنها مقصود و مقصد است. در پایان، شاعر به ناتوانی انسانها در درک این حقیقت پرداخته و یادآور میشود که نیازمندان ناز و عشق را تنها در وجود خداوند مییابند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.