طرفه رعنا لعبتی دیدم فرنگی زاده ای
غوطه در زر خورده چون نقش بتان آذری
چون کشف اما بر او راز فلک گردیده کشف
همچو چرخ اما سوار چرخ از نیک اختری
دایم الاوقات نالان از طپیدن های دل
ناله اش پیچیده گوش چرخ و ماه و مشتری
ناله و فریاد او ساعت به ساعت بیشتر
شیوه ی او روز و شب با چرخ جنگ زرگری
رشته بر پا چرخ جولان در قفس علوی خرام
بر زمین چون طایر اندیشه بر بالاپری
صایم الدهری که آمد اکل و شراب او را حرام
قائم الیلی که باشد متصل در ذاکری
محرم شاهان گل دستار و آغوش بتان
بر زمین هم چشم با پرگار چرخ و چنبری
چرخ پیرش طفل مکتب خانه ی سیر و سلوک
شهره در عرض دقایق از ره دانشوری
در کف تشخیص او پیوسته نبض روزگار
چون فلک در دست او میزان و مهر خاوری
ماهر علم ریاضی راز دار هندسی
کار او آیینه ی افلاک را روشنگری
هر که نورس حل کند این نکته ی پیچیده را
می تواند چرخ را در شیشه کردن چون پری