گنجور

 
نورعلیشاه

از این غیرت دلم چون غنچه خونست

که دشت از خون غیرت لاله گونست

رود گر سر نخواهد رفت بیرون

مراسری که از تو در درونست

درون دوزخ بعدش بود جای

کسی کز جنت قربت برونست

بود سرپوش تا بر طاس مهرت

همیشه کاسه گردون نگونست

چه پیوندی باین دنیای فانی

از آن بگذر که پر غدار دونست

ممکن بر دوستی دشمنان گوش

چنین میدان که لعل واژگونست

بنور مهربان نامهربان نیست

گناه طالع و بخت زبونست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

شیرَمردی بدم دلم چه دونست

اجل قصدم کره و شیر ژیونست

ز مو شیر ژیان پرهیز می‌کرد

تنم وا مرگ جنگیدن ندونست

انوری

مرا دانی که بی‌تو حال چونست

به هر مژگان هزاران قطره خونست

تنم در بند هجر تو اسیرست

دلم در دست عشق تو زبونست

غم عشق تو در جان هیچ کم نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه