از این غیرت دلم چون غنچه خونست
که دشت از خون غیرت لاله گونست
رود گر سر نخواهد رفت بیرون
مراسری که از تو در درونست
درون دوزخ بعدش بود جای
کسی کز جنت قربت برونست
بود سرپوش تا بر طاس مهرت
همیشه کاسه گردون نگونست
چه پیوندی باین دنیای فانی
از آن بگذر که پر غدار دونست
ممکن بر دوستی دشمنان گوش
چنین میدان که لعل واژگونست
بنور مهربان نامهربان نیست
گناه طالع و بخت زبونست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به احساسات عمیق و غیرت شاعر اشاره دارد. او از درد و رنجی صحبت میکند که به سبب عشق و وفاداری به معشوق به دلش میرسد. شاعر میگوید که درونش جایی است پر از حسرت و سرخوردگی، و میافزاید که زندگی در دنیا و تعلق به آن فانی و ناپایدار است. او همچنین به بدیها و دشمنان اشاره میکند و میفرماید که محبت نمیتواند همیشه پایدار باشد، بلکه گاهی دشمنیها بر دوستیها غلبه میکند. در نهایت، شعر به شکست و ناتوانی بخت و طبیعت انسانی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دل من از غیرت پر شده و مانند غنچهای است که از خون سرشار است. در نتیجه، دشت نیز از این خون غیرت پر شده و رنگ لالهها را به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: اگر رودخانه بخواهد از مسیرش خارج نشود، من هم نمیتوانم از آن چیزی که در درونم وجود دارد، خارج شوم.
هوش مصنوعی: در جهنم جای کسانی است که از بهشت دور افتادهاند.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی اشاره دارد به اینکه تا زمانی که محبت و علاقهات در قلب انسان وجود دارد، سرنوشت و چرخش زندگی نمیتواند بر تو تأثیر منفی بگذارد و تو را به سمت بدبختی سوق دهد. در واقع، عشق و محبت میتواند مانند یک محافظ برای روح و جان انسان عمل کند.
هوش مصنوعی: این دنیا که پر از فریب و نیرنگ است، ارزش آن را ندارد که به آن وابسته باشی یا برایش دغدغه داشته باشی. بهتر است از آن عبور کنی و به چیزهای ارزشمندتر فکر کنی.
هوش مصنوعی: در دوستی ممکن است حتی با دشمنان نیز همکاری و نزدیکی برقرار شود، همانطور که ممکن است یک سنگ قیمتی به صورت معکوس قرار گیرد و زیباییاش را نشان دهد.
هوش مصنوعی: نور مهربانی همواره وجود دارد و نمیتوان آن را به عدم مهربانی نسبت داد. ضعف و ناتوانی ناشی از سرنوشت و بخت نامناسب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدو در، انده از شادی فزونست
دل دانا به دست او زبونست
شیرَمردی بدم دلم چه دونست
اجل قصدم کره و شیر ژیونست
ز مو شیر ژیان پرهیز میکرد
تنم وا مرگ جنگیدن ندونست
مرا دانی که بیتو حال چونست
به هر مژگان هزاران قطره خونست
تنم در بند هجر تو اسیرست
دلم در دست عشق تو زبونست
غم عشق تو در جان هیچ کم نیست
[...]
غمش را کز شکیبایی فزونست
من غمخواره میدانم که چونست
یکی دیگر بداد و گفت چونست
چنین گفت او که این یک هم فزونست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.