گنجور

 
نورعلیشاه

روی تو که رشگ آفتابست

از رشگ دل آفتاب آبست

در برقع زلف ماه رویت

تابنده چو مهر در سحابست

نرگس ز حیای چشم جادوت

پیوسته چو بخت من بخوابست

سنبل ز هوای زلف هندوت

سرتا بقدم به پیچ و تابست

پیمانه که داده کام مستان

از لعل لب تو کامیابست

بوسیدن لعل نوشخندت

درکام مرا چو شهد نابست

چون ماهی دور مانده ازآب

دل بیتو مرا در اضطرابست

ابروی تو اینچنین کماندار

از تیر دعای مستجابست

با عشق وجود عقل هیچست

کان بحر محیط و این سرابست

هر فرد از این غزل که بینی

از دفتر نور انتخابست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

موجیم و حباب هر دو آبست

آبست که صورت حبابست

آن کس که خیال غیر بندد

نقش غلطست و خود به خوابست

موجست و حباب هر دو یک آب

[...]

صفای اصفهانی

رویت همه آتشست و آبست

مویت همه حلقه است و تابست

فصل گل و وقت صبح برخیز

ای چشم دلم چه وقت خوابست

بگشای ز هم هلال ابروی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه