سحرگاهان که بگشاده در دوست
تمنا برد ما را تا بر دوست
درآن تاریک شب دیدیم روشن
ز نور حق همه پا و سر دوست
تجلی زار شد طور دل ما
ز خورشید جمال انور دوست
فلک بنشاندش بر سر غباری
که برخیزد ز خاک کشور دوست
مگو از نافه کان قدری ندارد
بپیش طره چون عنبر دوست
حکیما لب ببند از جوهر و کان
که هست از کان دیگر جوهر دوست
چه گوهرها که در راهش فشاندم
چو نور از بهر دیده گوهر دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و ارتباط با دوست (که نماد خدا یا محبوب است) اشاره میکند. او بیان میکند که در سحرگاهان دلش به سوی دوست گرایش پیدا کرده و در تاریکی شب نور او را مشاهده کرده است. با توصیف زیبایی دوست و تجلیاش، شاعر از عشق و ارادت عمیق خود سخن میگوید و بیان میکند که ارزشها و گوهرهایی که به پای عشق او ریخته، هیچگاه به ارزش خود او قابل مقایسه نیستند. در نهایت، شاعر به حکمت و خاموشی توصیه میکند و میگوید که جوهر حقیقی در عشق به دوست نهفته است.
هوش مصنوعی: در صبحگاه که دروازههای عشق به روی ما گشوده شدهاند، آرزو داریم که ما را به سوی محبوب ببرد.
هوش مصنوعی: در آن شب تاریک، نور حقیقت را مشاهده کردیم که تمام وجود دوست را روشن کرده بود.
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر زیبایی و نور چهره دوست مانند کوه طور روشن و با شکوه شده است.
هوش مصنوعی: جهان او را در جایی قرار میدهد که از خاک سرزمین محبوبش برخیزد.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت دوست را نباید با چیزهای کماهمیت و بیارزش مقایسه کرد، چرا که چهره و موهای او ارزش و اعتبار خاصی دارند که قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: حکیم، خاموش باش درباره جوهر و اصل، چون آنچه که هست از اصل دیگری است. جوهر دوست در مفهوم دیگری وجود دارد.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، بسیاری از جواهرات خود را به باد دادم، همچون نوری که برای روشنی چشمها به خاطر دوستی میتابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.