سبحان الله چه بارگاه است
این عرش مقدس اله است
اینک دل کشتگان درین کوی
لبیکزنان و ربناگوی
اینک جبریل دور و مهجور
همچون نفس مسیح رنجور
اینک قدم فراخ دامان
نه گوی نموده بر گریبان
اینک عدم حدوثپیما
یک قطره نه و گزاف دریا
نینی سخنست و بارگاهش
کونین طلیعه سپاهش
بسته کمر ادب ز هر سوی
صف صف گل روی عنبرین بوی
شهریست بروین ملک افلاک
کوته ز آنجا کمند ادراک
آنها سکان آن دیارند
ز آن بر دم قدسیان سوارند
بی آن که سپهر خنه سازند
تا بنگه خاکیان بتازند
تسخیر کنند ملک دل را
در رقص آرند آب و گل را
و آنگه ز زبان علم فرازند
در غارت گوش و هوش تازند
تازند سبکعنانتر از جان
از دست و زبان کرشمهافشان
کردند هم از دوال اعجاز
در کوس سپهر غلغل انداز
با این همه آب و رنگ شاهی
چون داغ خوشند با سیاهی
با آن که شهان ملک گیرند
فرمانبر خامه دبیرند
نه هر سخن این چنین شگرفست
این باده فزون ز ظرف حرفست
حرفی دو سه پوچ چیده بر هم
چون از دم عیسوی زند دم؟
لفظی که چو از زبان زند جوش
از بیم سماع تب کند گوش
آن معنی مرده راست تابوت
از خوان مسیح کی خورد قوت
آنست سخن به کیش اعجاز
کز شاخ نفس چو کرد پرواز
بر عرش ز کبریا نبیند
بر طارم لامکان نشیند
شاهیست سخن ز خطه جان
بر باد سوار چون سلیمان
بر درگهشاند صف صف از هوش
در دست کلید و حلقه در گوش
هر دم فتحی کند بسامان
چون بخت جوان خانبن خان
نوباوه نخل کامگاری
فرزند عزیز تاجداری
آرایش مسند خراسان
تاج سر سرواران حسنخان
بسم الله ده کتاب ادراک
دیباچه هفت جلد افلاک
از نور کمال کامیابست
گویی فرزند آفتابست
آموخته است از ملک خوی
یا خود ملکیست آدمی روی
کوچک سن و در خرد بزرگست
آرایش دودمان ترکست
با آن که پسین شمار هستیست
پیشین گل نوبهار هستیست
لفظی که نفس به مدحش آراست
میراثخور لب مسیحاست
شاداب دریست چشم بد دور
چشم صدفش ز نور معمور
چندان که گمان بری ثمین است
آری زین بحر در چنین است
دانی که چه بحر بحر احسان
فرمانده کشور خراسان
مسنددار زمین اقبال
بر خاک درش جبین اقبال
خانی که از آن جهان برین است
مسند آرای خان چین است
ماهی است ز عالم الهی
پرورده آفتاب شاهی
لیکن بدر است دایم این ماه
از همت نور اختر شاه
فرزند چنان پدر چنین است
آن نقش نگین و این نگین است
خاتم بینقش باصفا نیست
بیخاتم و نقش را بقا نیست
بی بهره مباد تا جهان هست
زین خاتم و نقش ملک را دست
اقبال به هر دو باد دلشاد
زین هر دو سپهر باد آباد
وز دولتشان من و فصیحی
بخشیم مسیح را مسیحی
ز آن گونه زنیم حلقه نور
کاین مهر شود ز رشک رنجور
سازیم ز کیمیای اعجاز
از جوهر خاک گوهر راز
و آنگه همه را به دست افکار
در موحتشان کنیم ایثار
ای خنده آفتاب اقبال
وی جبهه فتح باب اقبال
ای زبده دودمان دولت
وی مهد تو آسمان دولت
پرورده شیر آفتابی
در عقل دبیر آفتابی
دولت به تو در زمانه نازان
چو[ن] نحس به روی ماه کنعان
زین پیش سپهر نوجوان بود
وین مهر چراغ آسمان بود
اکنون که زمانه از تو طورست
خورشید چراغ مرده نورست
از صبح کند سپهر فرتوت
از بهر چراغ مرده تابوت
بخشای گناه این کهنپیر
برخیز و به التماس تقدیر
کن تازه دل فسرده اش را
کن زنده چراغ مرده اش را
چون زندگی از تو درپذیرد
از صرصر حشر هم نمیرد
گردید ز تندباد احزان
گر طره دولتت پریشان
آشفته مشو ز بخت زنهار
سریست زمانه را درین کار
میخواست بدین طلسم جانکاه
سازد علمت ز شعله آه
تا چون شه عشق سرفرازی
اقبال کند علم طرازی
هرگز علمت نگون نگردد
آب طرب تو خون نگردد
اینک ازل و ابد نشستند
در بندگی تو عهد بستند
اینک علمی ز صبح آمال
برداشته آفتاب اقبال
تا چون تو عنان به جنبش آری
وین مهر شود چو مه حصاری
شبخون آرند بر حصارش
چون سایه کنند خاکسارش
اقبال کمینه خادم تست
فتح و نصرت ملازم تست
تو دیده دولتی و اینان
برگرد تو بسته صف چومژگان
شد سکه ز انتظار نامت
خونریزتر از دم حسامت
برخیز و سمند کن سبک پوی
از چهره سکه موج خون شوی
چون خطبه ز تو ندارد القاب
در کام خطیب شد ز شرم آب
ز آن پیش که گردد آب آذر
بندد کمری به کین منبر
بشتاب و زلال خضر دریاب
از خطبه بنام سکه از آب
شیر فلک پلنگ دندان
با خصم تو کرد رو به میدان
دانند آنان که اهل رایند
تا زین دو کدام بر سر آیند
میخواست زمانه پادشاهیت
کافکند به دودمان شاهیت
کان را که به کعبه ره نمایند
از خلد دری برو گشایند
چون در تو بس گرانبها بود
او را صدفی چنین سزا بود
آنها که گهرشناس جاهند
وز رای مدبران راهند
چون بهتر ازین صدف ندیدند
از بهر تو این صدف گزیدند
زنهار سپاس این صدف گوی
زین بحر شمار خویش را جوی
میباش چو طبع خود وفادار
از دست عنان مهر مگذار
تا چون مهر این جهان بگیری
در یک یورش آسمان بگیری
تا هست زمانه کام و ناکام
با دشمن و دوست توسن و رام
خنگت بادا سپهر توسن
رامت بادا جهان ایمن
نازان به تو باد سرفرازی
تیغ تو کند به فتح بازی
خصمت بادا چو زخم ناسور
از درد دواگداز معمور
آن بنفس شناس عقل اول
زو نفس کمال کل مکمل
آن کس که عطای فضل دادش
بوالفضل عطا لقب نهادش
در فضل شریک غالب من
هم صاحب و هم مصاحب من
امروز گزیده جهان اوست
فرزند مهین آسمان اوست
آن مه نه که شد ز سال و مه مه
آن مه که از آنست عقل فربه
پاکیزه گهر چو نار ایمن
چون خاک به نیک و بد فروتن
خلقش شمعی که کرد روشن
از صرصر عاد داد روغن
هر رشته که خلق او طرازد
نتواند چرخ پاره سازد
یونان حکم بدو مباهیست
برهان طبیعی و الهیست
آن و هم که دست کشت جهل است
هم طینت و هم سرشت جهل است
ملزم نه اگر ز حجت اوست
گفتی گل هر دو کون خودروست
در کشور او [ز] چشم بد دور
جز عاشق نیست هیچ رنجور
آن هم ز مروتست کو را
بگذاشته بی تب مداوا
کان رنج که اصل جان پاک است
دارو آن را تب هلاک است
ور نی بندد ز باد سودا
تب لرزه شعله جنون را
در عهد وی از مرض ننالند
خود مرگ و مرض همه محالند
کان دم که شد او مسیح آثار
خیل مرض و اجل به یکبار
اقلیم وجود را شکستند
اند حشم عدم نشستند
در آینهای کزو مصفاست
هر اعمی را جمال پیداست
آیینه که رای او بسازد
از بس که خودش و نکو بسازد
یوسف که در آن جمال بیند
از دیدن خود ملال بیند
از حسرت آینه ندیدن
گردد به نگاه خویش دشمن
آنها که مدبران کارند
قاروره چرخ پیشش آرند
آنها که سپهر بیسرانجام
از رنج حدوث گشته سرسام
هر صبحدمش تبی بگیرد
چون شام شود تبش بمیرد
چون دل به علاج درگمارد
آید قدم و فغان برآرد
کاین خیک ز باد گشته فربه
از رنج حدوث اگر شود به
بردارد نعره اناالله
گردد ملکوت و ملک گمراه
هر نشئه که از میی برون تاخت
در قصر دماغ او وطن ساخت
قصری چو بهشت یافت معمور
سامان بهشت و ساحت طور
هر نقش که خامه الهی
بنگاشت ز ماه تا به ماهی
دید آن همه را در آن سطر لاب
از پرتو شمع قدس شاداب
دید آبلهپای عقل کل را
آن مهدی هادی سبل را
از بهر نظام کل در آنجا
همچون مژه پیش دیده بر پا
ان را که ز عقل دید ساده
ز آنجاش برات عقل داده
آن را که به عقل دید همزاد
ز آن حضرت قدس کرده آباد
آری ملک الملوک فضل اوست
او مغز و عقول جملگی پوست
او شهرنشین آشنایی
وین مشت عقول روستایی
امروز هنرشناس ما اوست
ما نکهت خفته و صبا اوست
نکهت چون رنگ خوش غنودی
گر جلوه دهش صبا نبودی
ما از گل قدس یادگاریم
پرورده ناز نوبهاریم
آن باد که قدر ما نداند
ما را به بهای جان ستاند
این طرفه که صرصر خزانی
نستاندمان به رایگانی
این کلک که نقشبند رازست
بر صفحه جان رقم طرازست
آنجا که گشاید او لب راز
چون سحر تهی رویست اعجاز
نازک رقمی که او نگارد
چون نخل بلا شکر برآرد
لرزد رقم از شکوه این نی
چونان که شکر بریزد از وی
طفل نطقش به صد تکلف
بازیچه کند ز حسن یوسف
کرد از لب سحر ساز یک چند
بر صفحه گلشنی شکرخند
گلشن نه سفینه مرادی
چون دیده بیاض خوش سوادی
هر صفحه در او عذار وردی
هر سطر درو بهار دردی
هر غنچه درو دل فگاریست
آراسته محمل بهاریست
هر نقطه درو دلیست خسته
در هودج طرهای نشسته
از رشحه خامهام چو این باغ
شست از دل لالههای خود داغ
بردم بر باغبان که بستان
این باغ و برو نظاره افشان
چون دید چمن چمن گل راز
در خنده گم از نسیم اعجاز
گشتش لب گل ز خنده مجروح
شد همچو شمیم گل سبک روح
برخاست ز جا چو شعله نور
نینی غلطم چو جلوه طور
پیش آمد و بوسه داد دستم
من در خوی خون چو گل نشستم
رفتم که زمین او ببوسم
و آن خاک گشادهرو ببوسم
عقل آمد و برد اختیارم
بنشست پی صلاح کارم
گفتا لب تست مخزن غیب
از بوسه تهیش به بود جیب
هر چند که بوسه نیازست
اما به هوس دریش بازست
نظاره این گل هوس بوی
از دامن دیدهات به خون شوی
چون غنچه دل به خون خود جوش
خنده به نسیم خلد مفروش
ور ز آنکه سر نثار داری
جان را ز پی چه کار داری
گفتم که غبار جان هوا شد
روز[ی] دو سه پیش ازین فدا شد
دل هم دو سه روز پیش ازین مرد
بگذاشت مرا و رخت خود برد
گفتا نه دل و نه جان چه سازی؟
وین نرد محال با که بازی؟
این خاتم نقشبند دولت
وین جبهه نوش خند دولت
کش دست تو نایب سلیمانست
برنامه عشق و حسن عنوانست
گه موجه کوثرش نویسی
گه چشمه شکرش نویسی
کوثر ز کجا و موج ناموس
کش باد فکنده بر جبین بوس
وین بوس کزو به دست داری
بر گوهر از آن شکست داری
سرجرعه چشمهسار قدسست
مشاطه نوبهار قدسست
شکر ز کدام دودمانست
این فخر کجا سزای آنست
در سلسله شک رز خست
نگذاشت مگس فروغ عصمت
وین شهد ز عصمت آفریده
روی مگس هوس ندیده
این جلوه که حسن ازوست معمور
فیضیست چکیده از دل نور
شو قیمت دست خویش بشناس
برگوی یدالهست و مهراس
ور خصم کند ز جهل ابرام
زین مهر نبوتش کن الزام
بل دست دو کون زیر دست آر
بر هفت صف فلک شکست آر
شاید که دو روز شادمانه
بنشینی از غم زمانه
از سفره چرخ لقمه کام
نامردان را شود سرانجام
کاین هفت تنور نان هر مرد
آن روز که پخت خامتر کرد
رفتم به طواف حضرت عشق
تا کدیه کنم ز حضرت عشق
دیدم طفلی گرفته بر دوش
چون مردمک نظر سیهپوش
بسیار نحیفتر ز مژگان
از هر مژه لیک دجله افشان
چون آه ز غصه قد کشیده
چون ناله ز درد آفریده
در مهد عدم به رنج بوده
یک لحظه ز رنج ناغنوده
در صلب و رحم ندیده گویی
بی سیلی غم شکفتهرویی
نه منزل بطن را به یک گام
طی کرده ز شوق مهد آلام
ز آن دم که به مهد آرمیده
پستان ثنای غم مکیده
گفتم این طفل بوالعجب چیست
وین طرفهگهر ز لجه کیست؟
مستانه ز بس که دیده حالم
مدهوش شد از می سوالم
در خنده بیهشی چو گل خفت
و آنگاه به هوش آمد و کفت
این طفل دل رمیده تست
خونابه رسان دیده تست
حسنش ز تو بستد و به من داد
تا پرورمش به شیر بیداد
و آنگه که ز شیر بازش آرم
هم با سر زلف او سپارم
گر ز آنکه پسنددش بسوزد
وز دود غمش جهان فروزد
ور نپسندد نسازدش ریش
و آنگاه تو دانی و دل خویش
از هیبت این خطاب جانکاه
از من بنماند غیر یک آه
و آن نیز ز جوش ناتوانی
چندی بطپید و گشت قفانی
اکنون بندانم این نوا چیست
من نیستم این نواسرا کیست؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عظمت و جلال خداوند و جایگاه انسانها در خلقت میپردازد. شاعر از عرش الهی و مقامهای والا سخن میگوید و به زندگی و سرنوشت انسانها اشاره میکند که در پی علم و معرفت به حقیقت وجود خود هستند. او به تلمیحاتی از آموزههای دینی و باورهای عرفانی متوسل میشود و تلاش میکند تا نشان دهد چگونه انسان میتواند از طریق علم و آگاهی به کمال برسد.
شاعر همچنین به قدرت و زیبایی کلمات و معانی اشاره میکند و آنها را به عنوان ابزاری برای ارتقاء روح و روان انسان تلقی میکند. در نهایت، این شعر به دعوتی برای شناخت عمیقتر از خود و جهان هستی میانجامید و بر اهمیت تلاش در مسیر علم و معرفت تأکید دارد.
هوش مصنوعی: بسیار زیبا و با عظمت است این مکان مقدس که به نام عرش الهی شناخته میشود.
هوش مصنوعی: هماکنون دلهای عاشقانی که در این سرزمین هستند، با صدای دلنشین و دعاهای خود، به نداهای آسمانی پاسخ میدهند.
هوش مصنوعی: اکنون جبریل همچون روح مسیحی که در عزلت به سر میبرد، دور و تنهاست.
هوش مصنوعی: اکنون پا را به قدمی گسترده بگذار و بر گردن خود تکیه کن.
هوش مصنوعی: این دنیا تنها یک قطره از دریای بیپایان وجود است و هیچ چیز در آن به صورت تصادفی و بیمقصد رخ نمیدهد.
هوش مصنوعی: سخن مانند نی است و جایگاه آن، این جهان و آغاز سپاه آن.
هوش مصنوعی: آدمی با دقت و آراستگی به خود توجه کرده و در کنار آن، زیبایی و عطر خوشی را از دیگران میگیرد. صفوف گل به مانند افرادی هستند که در این مسیر به خوبی و زیبایی میرسند.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک شهر خاص میپردازد که در آسمانها قرار دارد و اشاره به این دارد که شناخت و درک از آنجا محدود است. در واقع، این مکان به قدری بلند و دور است که دسترسی به فهم و درک آن دشوار است.
هوش مصنوعی: آنها فرماندهان آن سرزمین هستند و به همین دلیل بر ارواح پاک سوارند.
هوش مصنوعی: بی آنکه آسمان بر سر آنها بیفتد، تا خاکیان، به زمین حمله کنند.
هوش مصنوعی: آب و گل به زیبایی و شادی میرقصند و دلها را تسخیر میکنند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، از زبان علم چیزهایی میگویند که توجه و تمرکز را به خود جلب میکند و ذهن را با چالش مواجه میسازد.
هوش مصنوعی: سواران به طرز زیبایی و با آزادی بیشتری از جان و دل به پیش میروند و با حرکات دلربای خود، جذابیت ویژهای ایجاد میکنند.
هوش مصنوعی: آنها از قدرت اعجاز خود در آسمان صدا و جنبش برپا کردند.
هوش مصنوعی: با وجود تمام زرق و برقی که در مقام شاهی وجود دارد، همچنان نشانههای غم و اندوه در دل سیاه، خوشایند و دلنشین به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: اگرچه پادشاهان حکومت میکنند، ولی در واقع فرمانبر و مطیع نوشتههای نویسندگان و دبیران هستند.
هوش مصنوعی: هر سخنی به این عظمت نیست، این کلام از آنچه در واژهها میگنجد، بسیار فراتر است.
هوش مصنوعی: سخنان بیمحتوا و بیارزش را کنار هم قرار دادهای، آیا فکر میکنی که با این کار به حقیقتی نزدیک میشوی؟
هوش مصنوعی: این جمله به این مفهوم اشاره دارد که کلماتی که به زبان میآیند، به گونهای تأثیرگذار و پرشور هستند که حتی وقتی به گوش میرسند، از ترس شنیدن آنها، گوش و دل آماده دریافت این احساسات میشوند. یعنی کلمات به قدری شور و هیجان دارند که باعث میشوند انسان با احتیاط به آنها گوش دهد.
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که حقیقت و معنای عمیق با وجود ظاهری مرده و محجوب، تغذیه و زنده میشود؛ همانطور که نجاتبخش واقعی در مورد روح انسان است. این امر به ما یادآور میشود که در پس پردههای ظاهری، معانی عمیق و زنده وجود دارد که میتواند به ما قوت و زندگی بخشد.
هوش مصنوعی: سخنانی است شگفتانگیز که مانند پروازی از درخت وجود انسان نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: بر فراز عرش، کسی که عظمت خداوند را ببیند، بر بالای طارمی که در آن هیچ چیز قابل تصور نیست، نشسته است.
هوش مصنوعی: سخنی که از دل و جان میآید، قدرتی چون قدرت سلیمان دارد و میتواند دلها را تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: در درگاه او، گروهی صف کشیدهاند، بیهوش و با کلید در دست و حلقهای در گوش.
هوش مصنوعی: هر لحظه موفقیتی حاصل میشود، مانند بختی که جوان و سرشار از انرژی است.
هوش مصنوعی: درخت نخل که نشانه خوشبختی و کامیابی است، فرزندی ارزشمند و گرامی را به دنیا آورده که مانند تاجی پر افتخار است.
هوش مصنوعی: زیبایی و شکوه خراسان همچون تاجی است بر سر سرداران و بزرگان، که نشاندهندهی عظمت و ویژگیهای برجستهی آنهاست.
هوش مصنوعی: با آغاز نام خدا، ده کتاب از شناخت و درک پدید آمده که مقدمهای برای هفت جلد از آسمانها و افلاک است.
هوش مصنوعی: از نور کمال بهرهمند است و گویی مانند فرزند خورشید است.
هوش مصنوعی: انسان به نوعی از ملک و طبیعت خود یاد گرفته است، یا اینکه در واقع، انسان خود به عنوان یک موجود با شخصیت و ارزشهای خاصی شناخته میشود.
هوش مصنوعی: سن کم این فرد او را کوچک نمیکند، چرا که زیبایی و جذابیت او نشاندهندهی بزرگی و ارزشمندی خانوادهی ترک اوست.
هوش مصنوعی: با اینکه عصر، زمان پایان زندگی است، اما بهار جدید نشانهی آغاز زندگی است.
هوش مصنوعی: نفس انسانی که به ستایش این کلام میپردازد، وارث کلمات عذابیِ لبهای مسیح است.
هوش مصنوعی: چشمان او مانند دریا زنده و شاداب است و چشم بد از درخشش و زیبایی آن دور است.
هوش مصنوعی: هرچقدر که فکر کنی این موضوع ارزشمند و گرانبهاست، باید بدانید که این مسئله در این دریای وسیع، چندان هم ساده نیست.
هوش مصنوعی: میدانی که چه دریای عظیم محبت و احسانی در فرمانروایی خراسان وجود دارد؟
هوش مصنوعی: بیت به تصویری از عظمت و مقام کسی اشاره دارد که در زمین جایگاه بالایی دارد و بر درگاهش افراد با تواضع و احترام فراوان سر فرود میآورند. این شخص به گونهای است که اقبال و خوششانسی به او روی آورده و بر خاک درگاهش، عاملان قدرتمند جامعه به نشان ادب و فروتنی سر خم میکنند.
هوش مصنوعی: پادشاهی که از آن دنیا به این دنیا آمده، جایگاهش به مانند تخت و مقام خان چین است.
هوش مصنوعی: ماهی که از عوالم الهی تربیت شده و تحت تاثیر نور و گرمای پادشاهی قرار دارد.
هوش مصنوعی: اما باید بدانید که همواره این ماه در تلالو خود برتر است، زیرا نورش به خاطر اراده و تلاش فرمانروای ستارههاست.
هوش مصنوعی: فرزند همانند پدر خود است؛ نقش و هویت او شبیه به پدرش میباشد.
هوش مصنوعی: خاتم بدون نقش زیبا نیست و بدون خاتم و نقش، چیزی پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا وجود دارد، کسی نباید از این نشانه و اثر پادشاهی بیبهره باشد.
هوش مصنوعی: اقبال از هر دو طرف خوشحال است، به خاطر این که هر دو آسمان با نشاط و سرسبز هستند.
هوش مصنوعی: با لطف و حمایت آنها، من و فصیحی میتوانیم عیسی مسیح را به مسیحیها تقدیم کنیم.
هوش مصنوعی: ما به گونهای زندگی میکنیم که نور و محبت ما باعث حسادت دیگران میشود و آنها را ناراحت میکند.
هوش مصنوعی: میتوانیم از خاک معمولی چیزی ارزشمند بسازیم، مانند ایجاد معجزهای از مواد ساده.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که باید با افکار و اندیشههایمان به دیگران کمک کنیم و در موقعیتهای سخت، فداکاری کنیم.
هوش مصنوعی: ای لطافت و زیبایی که مانند خورشید، خوشبختی و پیروزی را به ارمغان میآوری.
هوش مصنوعی: ای بهترین فرزند خانواده حکومت، تو مهد و گهوارهای از آسمان سلطنت هستی.
هوش مصنوعی: کسی که تحت تاثیر و پرورش نیکیها و روشناییهای عقلانی قرار گرفته، همانند موجودی است که از نور و گرمای آفتاب بهرهمند شده است.
هوش مصنوعی: در این زمانهای که سرنوشت به برخی افراد ناز میزند، به تو همچون آدمی بدشانس نگاه میشود.
هوش مصنوعی: قبل از این، آسمان جوان و پرنشاط بود و خورشید مانند چراغی در آن میدرخشید.
هوش مصنوعی: حالا که دنیا به سمت تو تغییر کرده، نور خورشید مانند چراغی خاموش شده است.
هوش مصنوعی: از صبح، آسمان کهنسال به خاطر چراغ خاموش تابوت، به تیرهگی گرایش پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: ببخشای گناهان این مرد سالخورده و برخیز تا به سرنوشت و تقدیر خود التماس کنی.
هوش مصنوعی: دل افسردهاش را دوباره شاد کن، و چراغی که خاموش شده را روشن کن.
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی تو را برای خود بپذیرد، حتی در سختترین شرایط و مشکلات هم از بین نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: در اثر طوفان ناگوار غمها، اگر موهای خوشبختیات به هم بریزد.
هوش مصنوعی: نگران بخت خود نباش، زیرا این زمانه مختصری از سرنوشت است که باید با آن کنار بیایی.
هوش مصنوعی: او میخواست با این جادوی وحشتناک، علم و دانش خود را از شدت درد و رنج فریاد کند.
هوش مصنوعی: برای آنکه عشق همچون یک پادشاه به اوج افتخار برسد و در زمینه زیبایی و خوشسلیقگی به شکلی بینظیر ظاهر شود.
هوش مصنوعی: هرگز دانش تو ناچیز نخواهد شد و شوق و شادی تو هرگز به غم تبدیل نخواهد گردید.
هوش مصنوعی: اینک زمان آغاز و پایان در برابر تو قرار گرفته و به خدمت تو در آمدهاند و پیمانی بستهاند.
هوش مصنوعی: اکنون دانشی از صبح آرزوها به دست آمده که مانند خورشید اقبال و خوشبختی در حال درخشش است.
هوش مصنوعی: وقتی تو را به حرکت درآوری، این عشق به دور تو مانند یک دیوار روشن به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: دشمنان به دژ او حمله میکنند و آنچنان به زمین میچسبند که گویی سایهاش را میپوشانند.
هوش مصنوعی: من، اقبال، خدمتگزار تو هستم و پیروزی و موفقیت همیشه همراه تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو به مقام و منزلتی رسیدهای و این افراد در مقابل تو ایستادهاند و به تو نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: انتظار نام تو، به مراتب دردناکتر و خونیتر از کینهای است که در دلم میتپد.
هوش مصنوعی: برخیز و با شتاب حرکت کن، چهرهات را از خون بپوشان و مثل یک سکه درخشان شو.
هوش مصنوعی: وقتی خطبهای از تو نام و عنوانی ندارد، خطیب از خجالتش آب میشود.
هوش مصنوعی: پیش از آن که آتش از آب سرد شود، باید کمربند انتقام را محکم ببندد.
هوش مصنوعی: بشتاب و به شفافیت خضر (نماد حیات و زندگی) توجه کن، و از سخنانی که به نام سکه (نماد ارزش و دارایی) از آب (منبع حیات) میگوید، بهره ببر.
هوش مصنوعی: شیر آسمان با دندانهای تیز خود در مقابل دشمن تو قرار گرفت و آماده مبارزه شد.
هوش مصنوعی: افرادی که درک و بصیرت دارند، میدانند که بین این دو گزینه، کدام یک انتخاب مناسبتری خواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانه میخواست سلطنت و قدرت تو را از یاد ببرد و به نسلهای آینده نرساند.
هوش مصنوعی: کسی که به کعبه راهنما باشد، در بهشت را برای او باز میکنند.
هوش مصنوعی: از آنجا که در تو قیمت و ارزشی بسیار بالا وجود دارد، بنابراین شایسته است که همچون مروارید در صدفی مناسب جای گیرد.
هوش مصنوعی: افرادی که درک و شناخت درستی از ارزشها و چیزهای با ارزش دارند، کسانی هستند که با اندیشه و تدبیر دیگران مسیر خود را پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: چون چیزی بهتر از این صدف برای تو پیدا نکردند، به خاطر تو این صدف را انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: مواظب باش که از این صدف زیبا قدردانی کنی و در این دریا به دنبال خودت بگردی.
هوش مصنوعی: همچنان وفادار به طبع خود باش و هدایت احساساتت را از دست نده.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به چنان قدرت و تأثیری دست یابی که بتوانی به راحتی بر آسمان این دنیا غلبه کنی و همه چیز را در یک لحظه به دست بگیری.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان برقرار است، حالتهای دگرگونی و موفقیت و شکست، با دوستان و دشمنان وجود دارد؛ هم چیزهایی که کنترل میکنید و هم چیزهایی که کنترلشان از دستتان خارج است.
هوش مصنوعی: خوشبختی و آرامش بر تو باد، و دنیا به سامان باشد.
هوش مصنوعی: تو با تیغ خود به فتح و پیروزی میرسیدی و این نشان سرافرازی و افتخار تو است.
هوش مصنوعی: دشمن تو مانند زخم عمیق و دردناک است که هیچ دارویی نمیتواند آن را درمان کند.
هوش مصنوعی: این بیتی به این معناست که همان روحی که به خوبی خود را میشناسد، عقل کامل و اصل اولیه است و از آن، کمالات بینظیر و ایدهآلها به وجود میآید. از این رو، آگاهی از نفس خود و درک کامل از آن میتواند به رشد و کمال مطلوب منجر شود.
هوش مصنوعی: کسی که به او نعمت و فضیلت بخشیده شده، به حق، بوالفضل نامیده شده است.
هوش مصنوعی: من در فضیلت و خوبیها به اندازه غالب من هستم و هم در دوستی و نزدیکی با او شریکم.
هوش مصنوعی: امروز بهترین موجود در جهان، فرزند برجسته آسمان است.
هوش مصنوعی: آن چهره زیبا و دلربا فقط یک ظاهر گذرا نیست، بلکه عقل و شعور عمیق و پرباری را در درون خود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و پاکی درون انسان اشاره دارد که مانند گوهری درخشان و ارزشمند است. همچنین، به صفاتی مانند فروتنی و ایمنی از آفات زندگی اشاره میکند که مثل خاک در مقابل خوبیها و بدیها محافظت میکند. در مجموع، بر لزوم داشتن نکات مثبت در زندگی و حفظ اخلاق تأکید دارد.
هوش مصنوعی: آفرینش او مانند شمعی است که در باد سرد و سخت، روشنایی میبخشد و با وجود سختیها و چالشها، همچنان پرنور و پرفروغ است.
هوش مصنوعی: هر گونه که انسانها خلق شدهاند، نمیتوانند تقدیر و سرنوشت خود را تغییر دهند.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که در یونان، دلیلی طبیعی و الهی وجود دارد که به توجیه یا تبیین امور میپردازد. به عبارت دیگر، در نگاه یونانیان، فهم و شناخت واقعیتها از طریق دلایل طبیعی و اصول مذهبی و الهی امکانپذیر است.
هوش مصنوعی: آن کسی که با دستان خود جهل را میکارد، ذات و روح او نیز از جهل نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر دلیل و حجت او را در نظر نگیری، میتوانی بگویی که گل هر دو جهان در دست خود اوست و محدودیتی ندارد.
هوش مصنوعی: در سرزمین او، جز عاشق هیچکس رنجور و آزرده خاطر نیست و از چشم زخم دور است.
هوش مصنوعی: این شخص که بی تابی و درماندگی را رها کرده، نشان از بزرگطبعی او دارد.
هوش مصنوعی: رنج و درد، مانند جان پاک انسان است، و درمان آن، تب و تباهی است که جان را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: اگر نی به خاطر وزش باد دچار خلجان شود، موجی از جنون و هیجان شعلهای را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: در زمان او، نه کسی از بیماری شکایت میکند و نه مرگ و بیماری امکانپذیر است.
هوش مصنوعی: زمانی که او (مسیح) دم به دم شد، اثرات بیماری و مرگ را یکباره از میان برداشت.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که موجودیت و هستی را تضعیف کردند و نیروهای عدم و سرنوشت بر آن حاکم شدند. در واقع، در دنیای وجود، اختلالی ایجاد شده که سبب تسلط نیروی عدم بر آن میشود.
هوش مصنوعی: در آینهای که از نور و درخشش خاصی برخوردار است، هر نابینایی میتواند زیبایی خود را ببیند.
هوش مصنوعی: آیینهای که به خاطر زیبایی خود، تصویر نفر دیگر را زیبا میسازد.
هوش مصنوعی: یوسف وقتی زیبایی خود را میبیند، از دیدن خود احساس خستگی و دلزدگی میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر حسرتی که از دیدن تصویر خودش در آینه دارد، نتواند به خوبی خود را ببیند، در نتیجه به دشمنی با خود تن میدهد.
هوش مصنوعی: کسانی که تدبیر و برنامهریزی میکنند، به مانند ظرفی درخشنده، کارها و مسائل را به خوبی مدیریت و پیش میبرند.
هوش مصنوعی: افرادی که به دلیل مشکلات و ناکامیهای زندگی، به حالتی آشفته و بیخبر از آینده درآمدهاند.
هوش مصنوعی: هر صبح که به روز تازهای شروع میشود، انسان احساس شوق و هیجانی میکند، اما وقتی شب میرسد، آن شوق و هیجان فروکش کرده و از بین میرود.
هوش مصنوعی: زمانی که دل به درمان خود بیندیشد، قدمها به سوی آن برداشته میشود و فریادهایی برمیآید.
هوش مصنوعی: این خیک که به خاطر باد پر شده و از سختیهای زندگی فربه شده، اگر به زمین بیفتد...
هوش مصنوعی: اگر نعرهی «ما از آنِ خدائیم» سر داده شود، آسمانها و زمین دچار تغییر و فریب خواهند شد.
هوش مصنوعی: هر بار که از شراب مستی به سراغ او میآید، آن حس شگفتانگیز به خانهاش تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: قصری مانند بهشت به دست آمده که در آن تمام زیباییها و ترتیبهایی که در بهشت وجود دارد، برقرار است و محیطی شبیه کوه طور دارد.
هوش مصنوعی: هر تصویری که قلم الهی ایجاد کرد، از ماه و ستاره تا دیگر اشیاء.
هوش مصنوعی: او دید که همه آنها در آن خط، به خاطر نور شمعی مقدس شاداب و سرزنده هستند.
هوش مصنوعی: مهدی، راهنمایی را به عقل کامل نشان داد که دقت و بینش او مانند آبلهپای رنجیده است.
هوش مصنوعی: برای حفظ نظم کل، در آن مکان مانند مژهای بر روی چشم قرار دارد.
هوش مصنوعی: کسی که از عقل و درک خود استفاده نکرده و سادهلوح است، از همان نقطه ضعفش مورد فریب قرار میگیرد و نمیتواند به درستی تصمیمگیری کند.
هوش مصنوعی: کسی که با عقل و درک خود به حقیقت و موجودیت او توجه کند، آن را به گونهای میبیند که همدم و همراه او، در سرزمین پاکی و معنویت قرار دارد.
هوش مصنوعی: به راستی که پادشاهان و rulers تمام فضل و برکت از اوست؛ او مانند مغز است و دیگران مانند پوست، به این معنا که او اصل و اساس همه چیز است و دیگران تنها ظاهری از آن اصل هستند.
هوش مصنوعی: او کسی است که به زندگی شهری آشنا است و در مقابل، این دسته از مردم که از روستاها آمدهاند، نشاندهنده اندیشههای سادهتر و تجربیات کمتر هستند.
هوش مصنوعی: امروز کسی که هنر را میشناسد و به آن ارزش میدهد، اوست. ما تنها یک زیبایی خفته و نسیم دلپذیر هستیم که او به اینها جان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر بوی خوش گلها نبود، زیبایی و رنگ لطیف آنها نیز به چشم نمیآمد.
هوش مصنوعی: ما زاده و یادگار گلستان مقدس هستیم، که در نعمت و زیبایی بهار بزرگ شدهایم.
هوش مصنوعی: باد مجازی که ارزشی برای ما قائل نیست، جان ما را از ما میگیرد و بها میخواهد.
هوش مصنوعی: این عجیب است که با وزش باد سرد پاییزی، ما هیچ چیزی به دست نیاوردیم.
هوش مصنوعی: این هنر که به شکل زیبایی رازها را نشان میدهد، بر صفحه دل به خوبی و شایستگی ثبت شده است.
هوش مصنوعی: جایی که او لب به راز میگشاید، مانند سحری است که صورتش خالی و بیپناه است.
هوش مصنوعی: هر اندازه که دست او لطیف و زیباست، مانند درخت خرما که درختی ارزشمند و خوشمزه است، گویی با خط و بیان خود میتواند شکر و شیرینی را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: از زیبایی و عظمت صدای نی به حدی تحت تاثیر قرار میگیریم که انگار شیرینی شکر از آن میریزد.
هوش مصنوعی: کودک با زحمت و به سختی صحبت میکند، همانند بازیچهای که تحت تأثیر زیبایی یوسف قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: لبانش همچون سحری، با نغمهای دلنواز، در باغی پر از گل، لبخندی شیرین بر چهره داشت.
هوش مصنوعی: باغ گل نه کشتیای است که برای رسیدن به سعادت طراحی شده باشد، بلکه چشمان سفید و روشن به خوبی میدانند که چگونه از زیبایی آن لذت ببرند.
هوش مصنوعی: هر صفحه از او زیبایی خاصی دارد و هر خطی که در آن نوشته شده، نشاندهنده شادی و احساساتی عمیق است.
هوش مصنوعی: هر گل در دل خود آرزوهایی دارد و به زیبایی بهار را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر نقطهای در اینجا، نمایندهٔ دلهایی است که از خستگی رنج میبرند و در میان زیباییها نشستهاند.
هوش مصنوعی: از قلم من، مانند آبی که باغ را شست و شو میدهد، احساسات گلی که در دل دارم، بهزودی نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: من به باغبان گفتم که این باغ را ببر و برود تا زیباییهای آن را تماشا کند.
هوش مصنوعی: زمانی که چمن را دید و گلها را در آن، متوجه شد که راز خنده در اثر نسیم شگفتانگیز پنهان شده است.
هوش مصنوعی: لب گل از خنده جریحهدار شد، همچون عطر گل که روح را سبک میکند.
هوش مصنوعی: به سرعت و با شور و هیجان از جایش برخاست، مانند شعلهای که نور افشانی میکند. او مانند جلوه کوه طور، حرکت میکند و نمیلرزد یا نمیافتد.
هوش مصنوعی: به نزد من آمد و دستم را بوسید، من در این میان مانند گلی در خون خود نشستم.
هوش مصنوعی: رفتم تا زمین او را ببوسم و آن خاک خوشرو را بوسهای بزنم.
هوش مصنوعی: عقل به سراغم آمد و تصمیماتم را تحت کنترل گرفت و نشسته است تا به من در بهبود کارهایم کمک کند.
هوش مصنوعی: او گفت: لبهای تو جایی پنهان از رازهای نهفته هستند که به واسطه بوسه بر آنها، خوشبختی و ثروت به دست میآید.
هوش مصنوعی: اگرچه بوسه و محبت ضروری و لازم است، اما اشتیاق و وابستگی به طرف مقابل ممکن است باعث ایجاد مشکل شود.
هوش مصنوعی: به تماشای این گل نشستهام و آرزو دارم بوی آن به دامن چشمان تو برسد و آن را غرق در خون کند.
هوش مصنوعی: دل همچون غنچهای در حال شکفتن است و با وجود درد و رنج خود، به شوق و شادی میخندد؛ مانند نسیمی که در بهشت میوزد.
هوش مصنوعی: اگر بر کسی جان خود را فدای او میکنی، پس برای چه به دنبال کار و زندگی دیگری هستی؟
هوش مصنوعی: گفتم که گرد و غبار زندگی در هوا پراکنده شد و چند روز پیش از این، قربانی شد.
هوش مصنوعی: دل من چند روز پیش از این از من جدا شد و مرا ترک کرد و به همراه خود روح و احساسم را برد.
هوش مصنوعی: گفت: دل و جانت چه کار میکند؟ و این بازی غیرممکن را با کی انجام میدهی؟
هوش مصنوعی: این انگشتر نماد قدرت و خوشبختی است و این چهره نیز نشانهی سروری و شادابی آن قدرت است.
هوش مصنوعی: دست تو به اندازهی قدرت و نفوذ سلیمان تاثیرگذار است و عشق و زیبایی موضوع اصلی زندگی توست.
هوش مصنوعی: گاهی از زیباییهای زندگی و نعمتهایش مینویسی و گاهی از دلنشینیها و شیرینیهای آن.
هوش مصنوعی: کوثر از کجا آمده و چطور موج باد که با خود ناموس را حمل میکند، بر پیشانی بوسه میزند؟
هوش مصنوعی: این بوسهای که از آن در دست داری، به خاطر ارزش و زیباییاش بهمنزله جواهر است و این حقیقت را نشان میدهد که تو از آن چیزهای باارزش محافظت میکنی و در برابر آن به خوبی رفتار میکنی.
هوش مصنوعی: نوشیدن از چشمههای زیبا و مقدس نشانهای از تازگی و زیبایی بهار است.
هوش مصنوعی: این افتخار از کدام خانواده و نسل است که شایستهی آن باشد؟
هوش مصنوعی: در میانهی زیبایی و ظرافت، حتی مگسی نمیتواند بر آن باطل شود و نور پاکی و عفت را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که زیبایی و قداست خاصی در چهره وجود دارد که به مانند عسل شیرین و جذاب است، اما این زیبایی هیچ نوع هوس و خواستهای را به وجود نمیآورد، مانند مگس که به شیرینی عسل جذب میشود. در واقع، این زیبایی خالص و معصوم است و از هر نوع شائبه و ناپاکی دور است.
هوش مصنوعی: این زیبایی که از او میدرخشد، نماد برکت و فیضی است که از دل نور به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: برای ارزش و قیمت خود ارزش قائل باش، زیرا قدرت و توانایی تو در دستان خودت است و از آن نترس.
هوش مصنوعی: اگر دشمن به خاطر نادانی خود، بر تو فشار آورد، باید به خاطر این محبت و رسالت نبوت، او را مجبور به پذیرش حقیقت کنی.
هوش مصنوعی: دستت را به دو جهان دراز کن و دستاندرکار هفت آسمان را شکست بده.
هوش مصنوعی: شاید برای چند روزی بتوانی به خوبی و خوشی زندگی کنی و از اندوههای دنیا دور بمانی.
هوش مصنوعی: از سفرهی زندگی، نصیب بیمروتان به سرانجامی ناخوش ختم میشود.
هوش مصنوعی: در آن روز، هر مرد برای خود نانی میپخت، اما نانهایی که پخته میشد، نانهایی خامتر و کمتر پخته بودند.
هوش مصنوعی: به دیدار محبوبم رفتم تا از او حاجت و درخواست کنم.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، کودکی را دیدم که بر دوش کسی نشسته بود و او را مانند سنگینی بر دوش مردمک چشم که در زیر رنگ سیاه لباس پنهان شده، میدیدم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ظرافت و زیبایی چشمان و مژگان اشاره دارد. شاعر بیان میکند که مژهها از لحاظ لطافت و نازکی به قدری باریک و نازک هستند که به دجله تشبیه شدهاند، ولی با این حال، زیبایی و جلوهی آنها بسیار خاص و دلانگیز است. در حقیقت، با یک تصویر زیبا از چشمان و مژهها، شاعر به delicacy و زیبایی آنها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که از سر غم و اندوه آه میکشید، مانند نالهای است که به خاطر درد به وجود آمده.
هوش مصنوعی: در دنیای نیستی، یک لحظه هم به سختی و رنج نبودهام و در آرامش و راحتی زندگی کردهام.
هوش مصنوعی: انگار غمی که در دل وجود دارد، بدون اینکه به آن آسیبی زده شود، به آرامی در وجود انسان روییده است.
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند به سرعت و با یک گام، تمام مراحل زندگی و مشکلاتش را پشت سر بگذارد و به آرامشی که در آغاز زندگی آرزویش را داشته، برسد.
هوش مصنوعی: از زمانی که در گهواره خوابیدهام و شیر عشق را نوشیدهام، یاد غم همیشه با من بوده است.
هوش مصنوعی: من گفتم این کودک عجیب چه چیزهایی در خود دارد و این جواهر نادر از کجا آمده است؟
هوش مصنوعی: به خاطر افزایش شادی و سرمستیام، چنان حالتی به من دست داده که از نوشیدن شراب تقریباً بیخبر و مدهوش شدهام.
هوش مصنوعی: در حالی که در حال خنده و سرخوشی بود، مانند گلی که خوابش برده باشد، لحظهای به خواب رفت و سپس به هوش آمد و صحبت کرد.
هوش مصنوعی: این کودک بیدفاع و فراری از محبت، اشکهایش نشانگر درد و رنجی است که از دیدهاش سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: زیبایی او را از تو گرفت و به من سپرد تا با ناملایمات بزرگش کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که از شیر بگذرم و او را ترک کنم، همزمان موهای او را به آرامی در دست میگیرم و به او خواهم سپرد.
هوش مصنوعی: اگر چیزی که او دوست دارد، موجب سوختن او شود و از غم او، کل دنیا را بسوزاند.
هوش مصنوعی: اگر او تو را نپسندد، برای تو اهمیتی ندارد که چقدر ظاهرت تغییر کند و در نهایت این خود تو هستی که حال دلت را میدانی.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت تاثیری که این پیام بر من گذاشته، تنها یک آه از من باقی مانده است.
هوش مصنوعی: و آن هم به دلیل ناتوانی و ضعف مدتی به شدت به تپش افتاد و به حالت بیحالی درآمد.
هوش مصنوعی: اکنون میپرسم این نوا چه چیزی است و من خودم نیستم، پس این صدا از آن کیست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.