گنجور

 
نورعلیشاه

چندم زنی ای بت جفاجو

تیره مژه از کمان ابرو

روسوی که آورم که تیرت

بربست ره مرا ز هر سو

چشمت که ربود از نگاهی

آرامش و رم ز چشم آهو

تا بر زده با فسون و غمزه

درسینه سحر تیر جادو

جز پیش قد تو کی نشیند

سروی که نخیزد از لب جو

نبود عجب ارز رشک رویت

خورشید زند طپانچه بر رو

در گوشه غم چو نور تا چند

بایاد تو سر نهم بزانو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ای صید رخ تو شیر و آهو

پنهان ز کجا شود چنان رو

چندانک توانیش تو می‌پوش

می‌بند نقاب توی بر تو

در روزن سینه‌ها بتابید

[...]

سعدی

ای چشم تو دلفریب و جادو

در چشم تو خیره چشم آهو

در چشم منی و غایب از چشم

زآن چشم همی‌کنم به هر سو

صد چشمه ز چشم من گشاید

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
جهان ملک خاتون

بردی دل من به چشم و ابرو

خون کرده ز دیده ایم در جو

بردیم جفا بسی ز دستت

ای مونس جان به قول بدگو

کردیم وفا به هرچه گفتیم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

چشمی که ندیده نور آن رو

تاریک بود چو روی هندو

با ما بنشین خوشی درین بحر

ما را به کف آر و ما به ما جو

از جام حباب آب می نوش

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
شمس مغربی

ای یار کهن حکایت نو

از مغربی ضعیف بشنو

خورشید چو گشت طالع انداخت

بر ظلمت کاینات پرتو

آن سایه که نام اوست عالم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه