گنجور

 
نورعلیشاه

عشق آمد در دلم منزل گرفت

منزل عشقش مرا در دل گرفت

بس بپای ناقه اش اشگم بریخت

سیل اشگم دامن محمل گرفت

کی از این دریا بر آرد گوهری

هرکه منزل بر لب ساحل گرفت

میر عشقش آمد و همچون عسس

عاشقان را مست و لایعقل گرفت

گر جهان پر گشته است از غاصبان

کی تواند جای حق باطل گرفت

کلب غافل گیر بود و ناگهان

دامن ما زاهدی غافل گرفت

خوش بکوبیدیم پائی بر سرش

پای تا سر ناگهانش گل گرفت

هرکه با نور علی خصمی گرفت

بود ظالم در سفر منزل گرفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

آن سفر کرده کش از ما دل گرفت

جان فدایش هر کجا منزل گرفت

جان باقی بود یارب از چه رو

رفت و خوی عمر مستعجل گرفت

تن فتاد از پای چون محمل براند

[...]

اقبال لاهوری

بوعلی اندر غبار ناقه گم

دست رومی پردهٔ محمل گرفت

این فرو تر رفت و تا گوهر رسید

آن بگردابی چو خس منزل گرفت

حق اگر سوزی ندارد حکمت است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه