گنجور

 
نورعلیشاه

در مصطب تجرید مرا تا که مقامست

از جام توام باده توحید به کامست

تنها نه همین دوش بدوش غم عشقم

کف بر کف مینا و لبم بر لب جام است

این هستی تو گشته حجاب تو و گر نه

خورشید رخ دوست عیان از ره بامست

از بسی بهم آمیخته ما را دل و دلدار

دل را نتوان گفت که دلدار کدامست

دل بد مکن ار زاهد خود بین سخنی گفت

در مذهب عشاق کجا باده حرامست

ننگی نبود گر شدم از عشق تو گمنام

گمنام ره عشق ترا ننگ ز نامست

تنها نه همین ساخت منور دل جانان

چون نور علی شعشعه مهر تو عامست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

می هست و درم هست و بت لاله رخان هست

غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست

فرخی سیستانی

زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست

آنم که همی گویم پازند قرانست

منوچهری

هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست

بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست

دادار جهان ملک جهان وقف تو کرده‌ست

بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست

مسعود سعد سلمان

طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست

نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست

نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است

نی نی نه جهانست که اقبال جهانست

آن چرخ محلست که با حلم زمینست

[...]

امیر معزی

ایام نشاط است که عید است و بهار است

گیتی همه پربوی‌ گل و رنگ و نگار است

در هر وطنی خرمی از موکب عیدست

در هر چمنی تازگی از باد بهارست

تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه