در مصطب تجرید مرا تا که مقامست
از جام توام باده توحید به کامست
تنها نه همین دوش بدوش غم عشقم
کف بر کف مینا و لبم بر لب جام است
این هستی تو گشته حجاب تو و گر نه
خورشید رخ دوست عیان از ره بامست
از بسی بهم آمیخته ما را دل و دلدار
دل را نتوان گفت که دلدار کدامست
دل بد مکن ار زاهد خود بین سخنی گفت
در مذهب عشاق کجا باده حرامست
ننگی نبود گر شدم از عشق تو گمنام
گمنام ره عشق ترا ننگ ز نامست
تنها نه همین ساخت منور دل جانان
چون نور علی شعشعه مهر تو عامست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان تجربیات عاشقانه و عرفانی خود میپردازد. او با اشاره به مقام تجرید، به لذتهای باده توحید و عشق اشاره میکند و میگوید که غم عشق را تنها تجربه نکرده است. او به حجاب هستی و واقعیتهای دنیوی اشاره میکند که مانع دیدن نور حقیقت میشوند. شاعر همچنین به دلبستگیاش به معشوق و عشقش تاکید میکند و بیان میدارد که در مذهب عاشقان، نوشیدن باده عشق نه تنها ناپسند نیست، بلکه برعکس، جزیی از راه عشق است. او در نهایت به این نکته میرسد که گمنامی در عشق او را شرمنده نمیکند و عشقش به محبوب، به او نور و روشنی میبخشد.
هوش مصنوعی: به من اجازه بده که به حالت خلوص و پاکی برسم، چون حالتی که دارم از نوشیدن باده توحید به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در این شب تنها نیستم، بلکه به همراه غم عشق خودم، دستم در دست مینا و لبم روی لبه جام است.
هوش مصنوعی: وجود تو مانند یک حجاب شده است و اگر این حجاب نبود، نور چهره محبوبت به وضوح دیده میشد.
هوش مصنوعی: دل ما و محبوب ما به شدت با هم آمیخته شدهاند، به طوری که نمیتوان به راحتی گفت که کدام یک از ما دلدار است.
هوش مصنوعی: نگران نباش، اگر عابدی در مورد عشق حرفی زد که نشان میدهد در مذهب عاشقان، شراب حرام نیست.
هوش مصنوعی: اگر از عشق تو ناشناس شوم، برایم ننگی نیست، چرا که خود عشق تو فراتر از هر نام و شهرتی است.
هوش مصنوعی: تنها وجود من به خاطر دوستی و عشق تو نیست، بلکه عشق تو همچون نوری است که به همه جا ساطع میشود و دلها را روشن میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می هست و درم هست و بت لاله رخان هست
غم نیست و گر هست نصیب دل اعداست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
آنم که همی گویم پازند قرانست
هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست
بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست
دادار جهان ملک جهان وقف تو کردهست
بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست
طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست
نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است
نی نی نه جهانست که اقبال جهانست
آن چرخ محلست که با حلم زمینست
[...]
ایام نشاط است که عید است و بهار است
گیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
در هر وطنی خرمی از موکب عیدست
در هر چمنی تازگی از باد بهارست
تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.