صبح روشن گشته و مه در نقاب
سر بگردون برکشیده آفتاب
ناله قمری و بلبل در چمن
گشته همچون نغمه چنگ و رباب
سرو و گل چونند اندر بوستان
آیه طوبی لهم حسن مآب
مطرب خوش نغمه رقصان از سرود
ساقی گلچهره سرمست از شراب
زاهدان در صومعه معمار هوش
عاشقان در میکده مست و خراب
خرقه و سجاده کردم رهن می
دفتر دانش بشستم ز آب ناب
شد فروزان ناگهان نور علی
ذره ها گشتند هر یک آفتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، صبح روشن شده و آفتاب با زیبایی خود، پرده از شب برداشته است. در چمن، زنگ ناله قمری و بلبل به گوش میرسد و طبیعت به زیبایی خود میبالد. هنرمندی با نغمهای دلنشین در حال رقص است و محبوبی خوشچهره در حال نوشیدن شراب است. در حالی که زاهدان در صومعهها در تفکر و عبادت هستند، عاشقان در میکدهها مشغول مستی و خوشیاند. شاعر از دنیای دانش و عبادت دور شده و به عشق و میگساری روی آورده است، تا اینکه ناگهان نوری از حقیقت به دلش تابیده و همه چیز به وضوح روشن شده است.
هوش مصنوعی: صبح روشن شده و ماه در پردهای پنهان شده و خورشید بر آسمان به شکوه در آمده است.
هوش مصنوعی: صدای قمری و بلبل در چمن به زیبایی صدای ساز و آواز چنگ و رباب است.
هوش مصنوعی: در باغ، سرو و گل با یکدیگر همنشینی میکنند و آیهای از زیبایی و نعمت زندگی را به نمایش میگذارند. آنها نماد خوشاقبالی و زیبا رویی هستند.
هوش مصنوعی: موسیقیدان خوش صدا و رقصان، از آواز ساقی زیبا و مستی که از شراب به وجد آمده، میخواند.
هوش مصنوعی: زاهدان در صومعه مشغول عبادت و نیایش هستند، در حالی که معماران عشق و احساسات عاشقان در میخانه غرق در مستی و خرابیاند.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که فردی که لباس زهد و تقوا بر تن کرده و بر سجاده نشسته، خود را از دنیا جدا کرده و با دانش و علم آمیخته است. او تصمیم گرفته که از آب پاک و صاف بهرهبرداری کند، به معنای رسیدن به حقیقت و معرفت. این فرد تلاش میکند تا دانش و آگاهی خود را از چیزهای ناب و خالص به دست آورد.
هوش مصنوعی: به یکباره، نور علی درخشید و هر کدام از ذرات به مانند یک آفتاب تابناک شدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.