گنجور

 
نورعلیشاه

صبح روشن گشته و مه در نقاب

سر بگردون برکشیده آفتاب

ناله قمری و بلبل در چمن

گشته همچون نغمه چنگ و رباب

سرو و گل چونند اندر بوستان

آیه طوبی لهم حسن مآب

مطرب خوش نغمه رقصان از سرود

ساقی گلچهره سرمست از شراب

زاهدان در صومعه معمار هوش

عاشقان در میکده مست و خراب

خرقه و سجاده کردم رهن می

دفتر دانش بشستم ز آب ناب

شد فروزان ناگهان نور علی

ذره ها گشتند هر یک آفتاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

این جهان خواب است، خواب، ای پور باب

شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟

روشنی‌یْ چشم مرا خوش خوش ببرد

روشنیش، ای روشنائی‌یْ چشم باب

تاب و نور از روی من می‌برد ماه

[...]

وطواط

آفتاب از روی تو بر دست تاب

خود ازین رویست فخر آفتاب

در سحاب از جود تو آمد اثر

زان بود خیرات عالم در سحاب

زور و تاب خسروان سهم تو بود

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

من عجب دارم همی از شاعران

تا چرا گویند راد است آفتاب

گرد صحرا سال و مه گردد همی

تا کجا در یابد او یک قطره آب

برخورد آن آب و آنگه میدهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مولانا

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟

ز اشک چشم و از جگرهای کباب

پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت

چون ننالم در فراق و در عذاب

چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۲۵ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه