صبحدم آن آفتاب مه نقاب
خوش درآمد از در ما بی حجاب
گردش چشمان مست سرخوشش
جام می پیمود ما را بی حساب
آفتاب روی عالم تاب او
ذره خود بیش نبود آفتاب
نرگس شهلاست هر شب سرگردان
دیده تا آن چشم مخمورش بخواب
ماه رخسارش مرا در دیدگان
عکس خورشید است تابیده بر آب
هفت بحر اخضر گردون بود
برسر دریای چشمم یک حباب
گشت تابان در دلم نور علی
آفتابی دیدم اندر ماهتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و نور ماه و آفتاب اشاره میکند. صبح، آفتاب با چهرهای زیبا و بیپرده از در وارد میشود و با چشمان دلربا و مستش، حال و هوای عاشقانهای ایجاد میکند. جلوهی آفتاب در چهرهی معشوق عیناً مانند تابش خورشید بر روی آب است. همچنین شاعر به سرگردانی نرگسهای شب و خواب آرامی که در چشمان معشوق است، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از نور و روشنایی در دلش سخن به میان میآورد و درخشندگی عشق را با آفتاب و ماهتاب مقایسه میکند.
هوش مصنوعی: صبح زود، آن آفتاب زیبا و درخشان، بدون پوشش و حجاب، به آرامی از در خانه ما وارد شد.
هوش مصنوعی: چشمان شاداب و مست او در حال گردش بود و ما را به آرامی به دنیای خوشی و مینوشی میبرد.
هوش مصنوعی: خورشید که نورش جهان را روشن میکند، در واقع برای ذرهای از وجودش بیشتر از این نیست.
هوش مصنوعی: نرگس زیبای شهلا هر شب با چشمانش سرگردان است تا آن چشم فریبندهاش به خواب برود.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و درخشان او در چشمانم مانند انعکاس خورشید بر روی آب نورانی است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دریاچهای از احساسات و افکار عمیق در درونم وجود دارد که خیلی وسیع و گسترده است، اما در عین حال در این دریای وسیع، تنها یک حباب کوچک به چشم میآید که نماد چیزی سطحی و کماهمیت است.
هوش مصنوعی: در دل من نوری مانند خورشید درخشید و در روشنایی ماه شب دیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.