گنجور

 
نورعلیشاه

دوشم بصدر مصطبه ساقی مهوشی

بر لب نهاد جام فرح بخش بیغشی

لب بر لب پیاله و کف بر کف نگار

کردم تمام نوش بشادی و دلخوشی

تر شد چو کام جانم از آن جام خوشگوار

گفتی که ریخت ناگهم آبی بر آتشی

گر قامتم چو چنگ خمید ای جوان چه باک

عمری بسوی میکده کردم سبو کشی

زاهد اگر ترا همه اعمال دل نکوست

از روز رستخیز چرا پس مشوشی

حاصل ز مهر ماهوشانم ببحر و بر

چشمی پرآب باشد و قلبی پر آتشی

تا این زمان چو نور علی چشم آسمان

هرگز ندیده جرعه کشی رند سرخوشی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حمیدالدین بلخی

از غایت تنزه و خوبی و دلکشی

پنداشتم که جنت عدنست از خوشی

در سر کشیده شاخ شجرهای اوحلل

در بر گرفته خاک چمن های او وشی

بر گلبنان گنبد اخضر نهاد او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حمیدالدین بلخی
اثیر اخسیکتی

ای صورت تو آیت زیبائی و خوشی

نقشی کجا چو قامت آن دلربا کشی

بر فرق خاک تیره در دست آب پاک

ز آنروی آبدار گل لعل آتشی

زلفی چنانک، شام سر آسیمه بر شفق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
مولانا

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی

دم می‌دهی تو گرم و دم سرد می‌کشی

خالی است اندرون تو از بند لاجرم

خالی کننده دل و جان مشوشی

نقشی کنی به صورت معشوق هر کسی

[...]

خواجوی کرمانی

گر بفریب می کشی ور بعتاب می کشی

دل بتو می کشد مرا زانک لطیف و دلکشی

آب حیات می برد لعل لب چو آتشت

واب نبات می چکد زان لب لعل آتشی

حاصل من ز خطّ تو نیست بجز سیه رخی

[...]

حسین خوارزمی

حیف آیدم که چون تو نگار پریوشی

گردد ندیم و همنفس دیو ناخوشی

تا عالمی نسوزد از این آه آتشین

از خون دیده میزنم آبی بآتشی

عشاق را بقامت تو دل همی کشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه