دوشم بصدر مصطبه ساقی مهوشی
بر لب نهاد جام فرح بخش بیغشی
لب بر لب پیاله و کف بر کف نگار
کردم تمام نوش بشادی و دلخوشی
تر شد چو کام جانم از آن جام خوشگوار
گفتی که ریخت ناگهم آبی بر آتشی
گر قامتم چو چنگ خمید ای جوان چه باک
عمری بسوی میکده کردم سبو کشی
زاهد اگر ترا همه اعمال دل نکوست
از روز رستخیز چرا پس مشوشی
حاصل ز مهر ماهوشانم ببحر و بر
چشمی پرآب باشد و قلبی پر آتشی
تا این زمان چو نور علی چشم آسمان
هرگز ندیده جرعه کشی رند سرخوشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظاتی خوش و سرشار از لذت میپردازد. او تصویری از یک مهمانی با ساقی مهوش را به تصویر میکشد که جامی خوشگوار را بر لبش میگذارد. شاعر از نوشیدن این جام و شادی حاصل از آن سخن میگوید و اشاره میکند که اگرچه زمان به سرعت میگذرد، اما لذتها و خوشیها در یاد او باقی میمانند. او همچنین به نقد زاهدان میپردازد که با وجود داشتن اعمال نیک، از زندگی و لذتهای آن غافلند. شاعر در نهایت به احساساتی عمیق از عشق و آتش درونی میرسد که بیانگر تضاد بین دنیای معنوی و لذتهای مادی است.
هوش مصنوعی: دیشب، بر روی سکو، ساقی خوشخوابی جامی سرشار از شادی و خوشحالی بر لبهای من گذاشت.
هوش مصنوعی: لبم را بر لب پیاله نهادم و دستم را بر دست محبوب گذاشتم و تمام نوشیدنی را به شوق و شادی نوشیدم.
هوش مصنوعی: دل من با آن نوشیدنی دلپذیر رطوبت گرفت و انگار که به ناگاه آبی بر آتش افکنده شود، شعلههای عشق و شوقم خنک و آرام شد.
هوش مصنوعی: اگر قامت من مثل چنگ خمیده شده باشد، ای جوان، چه جای نگرانی است! من عمری را در میکده به بادهنوشی گذراندهام.
هوش مصنوعی: اگر تو به عنوان یک زاهد، همهی کارهایت از روی نیت خوب و قلب پاک باشد، پس چرا در روز رستاخیز اینقدر نگران و مضطرب هستی؟
هوش مصنوعی: عشق و محبت آن ماه زیبا در دل من مانند دریا است و چشمی پر از اشک، همچنین قلبم آتشین و پر از احساسات شدید است.
هوش مصنوعی: تا به حال در آسمان، هیچوقت نوری همچون نور علی دیده نشده است که خود را غرق در شادی و سرخوشی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از غایت تنزه و خوبی و دلکشی
پنداشتم که جنت عدنست از خوشی
در سر کشیده شاخ شجرهای اوحلل
در بر گرفته خاک چمن های او وشی
بر گلبنان گنبد اخضر نهاد او
[...]
ای صورت تو آیت زیبائی و خوشی
نقشی کجا چو قامت آن دلربا کشی
بر فرق خاک تیره در دست آب پاک
ز آنروی آبدار گل لعل آتشی
زلفی چنانک، شام سر آسیمه بر شفق
[...]
ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
دم میدهی تو گرم و دم سرد میکشی
خالی است اندرون تو از بند لاجرم
خالی کننده دل و جان مشوشی
نقشی کنی به صورت معشوق هر کسی
[...]
گر بفریب می کشی ور بعتاب می کشی
دل بتو می کشد مرا زانک لطیف و دلکشی
آب حیات می برد لعل لب چو آتشت
واب نبات می چکد زان لب لعل آتشی
حاصل من ز خطّ تو نیست بجز سیه رخی
[...]
حیف آیدم که چون تو نگار پریوشی
گردد ندیم و همنفس دیو ناخوشی
تا عالمی نسوزد از این آه آتشین
از خون دیده میزنم آبی بآتشی
عشاق را بقامت تو دل همی کشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.