گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی

دم می‌دهی تو گرم و دم سرد می‌کشی

خالی است اندرون تو از بند لاجرم

خالی کننده دل و جان مشوشی

نقشی کنی به صورت معشوق هر کسی

هر چند امیی تو به معنی منقشی

ای صورت حقایق کل در چه پرده‌ای

سر برزن از میانه نی چون شکروشی

نه چشم گشته‌ای تو و ده گوش گشته جان

دردم به شش جهت که تو دمساز هر ششی

ای نای سربریده بگو سر بی‌زبان

خوش می‌چشان ز حلق از آن دم که می‌چشی

آتش فتاد در نی و عالم گرفت دود

زیرا ندای عشق ز نی هست آتشی

بنواز سر لیلی و مجنون ز عشق خویش

دل را چه لذتی تو و جان را چه مفرشی

بویی است در دم تو ز تبریز لاجرم

بس دل که می‌ربایی از حسن و از کشی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۱۰۳ » (دشتی) (۱۰:۱۲ - ۱۰:۳۵) نوازندگان: کسایی، حسن (‎نی) گوینده: روشنک سرایندگان اشعار متن برنامه: مولوی (غزل)

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کسرا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۱ نوشته:

دم می‌دهی تو گرم و دم سرد می‌کشی
به به

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۴ نوشته:

جلال دین برای سخن ارزش زیاد قائل است زیرا سخن است که انسان‌ها را به هم وصل می‌‌کند و به ویژه به انسانی‌ بزرگ مانند شمس
نی‌ همان انسان است که از خود چیزی نمی گوید و زبان او زبان هستی‌ است و سخنان بزرگان را با نوایی تازه به گوش همه می‌‌رساند
جلال دین آنقدر برای شنیدن ارزش قائل است که همه حس‌های انسان را گوش می‌‌نامد و ده‌‌‌ گوش کنایه از پنج حس بیرونی و پنج حس درونی انسان است و گاه گوش را همان چشم می‌‌داند
لیک چشم گوش را آن‌ نور نیست
سخن تنها پدیدهٔ ایست که می‌‌تواند همه عالم را در بر گیرد کنایه از شش جهت، و وقتی از عشق می‌‌گوید به آتشی مبدل می‌‌شود که همه دل‌‌ها را در خود می‌‌گیرد و یکی‌ می‌‌کند و یکی‌ ویژگی‌ هستی‌ است و ویژگی‌ شمس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سعید رضایی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ نوشته:

سلام این شعر زیبا را استاد بنان در گلهای رنگارنگ شماره 103در آواز دشتی بسیاز زیبا اجرا کرده اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.