دوش رفتم بسوی میکده با عجز و نیاز
ساقیم داد بکف ساغری از عشوه و ناز
وه چه ساغر که چو نوشیدمش آئینه دل
آمد ز ظلمت زنگار برون مهر طراز
جلوه گر گشت در آئینه ناگاه عیان
وه چه جلوه که ربودم بحقیقت ز مجاز
یافتیم چون بسراپرده تحقیق رهی
شاهدی راشدم از جان بحرم محرم راز
وه چه شاهد که ربوده مهش از شعبده
حقه مهر ز دست فلک شعبده باز
پای تا سرزر خالص شدم از هر غل و غش
بسکه دادم بجسد صیرفی عشق گداز
ریخت تا نور علی آن غزل از کلک و بیان
زهره گشتش ببساط و مه و خور زمزمه ساز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به سمت میکده میرود و با نیاز و شوق از ساقی میخواهد که برایش ساغری پر از عشق و زیبایی بیاورد. وقتی ساغر را مینوشد، در آینه دلش تصویری روشن از عشق میبیند که از تاریکی بیرون آمده است. ناگهان جلوهای پیدا میشود که او را به حقیقت میرساند. او به همراه شاهدی درک عمیقتری از عشق و رازهای زندگی پیدا میکند و به این نتیجه میرسد که عشق او را از هر گونه آلودگی و نیرنگ خالص کرده است. شعر او به زیبایی و نور افزوده میشود و انگار همه چیز در آن به آواز درآمده است.
هوش مصنوعی: دیشب به سمت میکده رفتم با حالت ناتوانی و نیاز، ساقی ساغری به دستم داد که پر از جذبه و دلربایی بود.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به تجربهای دارد که در آن شخص پس از نوشیدن مینوشنده، تغییراتی عمیق در دل و روح خود احساس میکند. با نوشیدن این ساغر، تاریکیها و زنگارهای وجودش برطرف میشود و دلش روشن و درخشان میگردد، به گونهای که احساس میکند انتظاری از مهر و عشق در دلش شکل میگیرد. این تجربه به نوعی بیداری و آگاهی عمیق اشاره دارد که با نوشیدن این می، به دست آمده است.
هوش مصنوعی: ناگهان در آینه جلوهای نمایان شد، چه جلوهای که من حقیقت را از ظاهرسازی (مجاز) ربودهام.
هوش مصنوعی: ما در پی جستجوی حقیقت، به موجودی رسیدیم که به نوعی درون ما را میفهمید و به ما رازهای درونیامان را نشان داد.
هوش مصنوعی: چه زیبا و دلرباست این معشوق که با نیرنگی جذاب از زیبایی خود، دلها را میرباید و از دست تقدیر و گردونهای که در آن است، فراتر میرود.
هوش مصنوعی: تمام وجودم را از هر نوع نیرنگ و فریب پاک کردهام. به خاطر عشقی که مانند طلا خالص و ناب است، تمام وجودم را تسلیم کردهام.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی توصیف میکند که چگونه شعری استثنائی با درخشش و نور خود، فضای خاصی را شکل میدهد. کلام و بیان شاعر به گونهای است که تاثیر عمیقی روی موجودات دارد و همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد، به طوری که مانند یک ساز، نغمهای را در دل آسمان و زمین به وجود میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز
بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز
من و او هر دو بحجره در و می مونس ما
باز کرده در شادی و در حجره فراز
گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد
[...]
ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
روز ناز تو گذشتهاست بدو نیز مناز
ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی
سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز
گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز
[...]
نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز
می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز
ای بلنداختر نامآور، تا چند به کاخ
سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز
بوستان عود همیسوزد، تیمار بسوز
[...]
از غم هجر طراز همه خوبان طراز
زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز
به امید خبر یار و به طمع نظرش
به شبان سیه دیر و به روزان دراز
اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش
[...]
کره ای را که کسی نرم نکردست متاز
بجوانی و بزور و هنر خویش مناز
نه همه کار تودانی نه همه زورتراست
لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.