گنجور

 
نورعلیشاه

دوش رفتم بسوی میکده با عجز و نیاز

ساقیم داد بکف ساغری از عشوه و ناز

وه چه ساغر که چو نوشیدمش آئینه دل

آمد ز ظلمت زنگار برون مهر طراز

جلوه گر گشت در آئینه ناگاه عیان

وه چه جلوه که ربودم بحقیقت ز مجاز

یافتیم چون بسراپرده تحقیق رهی

شاهدی راشدم از جان بحرم محرم راز

وه چه شاهد که ربوده مهش از شعبده

حقه مهر ز دست فلک شعبده باز

پای تا سرزر خالص شدم از هر غل و غش

بسکه دادم بجسد صیرفی عشق گداز

ریخت تا نور علی آن غزل از کلک و بیان

زهره گشتش ببساط و مه و خور زمزمه ساز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز

بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز

ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی

سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

[...]

منوچهری

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز

ای بلنداختر نام‌آور، تا چند به کاخ

سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز

بوستان عود همی‌سوزد، تیمار بسوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

از غم هجر طراز همه خوبان طراز

زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز

به امید خبر یار و به طمع نظرش

به شبان سیه دیر و به روزان دراز

اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش

[...]

لبیبی

کره ای را که کسی نرم نکردست متاز

بجوانی و بزور و هنر خویش مناز

نه همه کار تودانی نه همه زورتراست

لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه