باز شدم جلوه گر ماه رخت در نظر
ماه رخت در نظر باز شدم جلوه گر
گشت مرا تاج سرخاک کف پای تو
خاک کف پای تو گشت مرا تاج سر
کی شودم کام تر بی لب لعلت ز می
بی لب لعلت ز می کی شودم کام تر
هست حرام ای پسر بی تو مرا خواب و خور
بی تو مرا خواب و خور هست حرام ای پسر
بی تو ز خون جگر چند کنم قوت دل
چند کنم قوت دل بی تو ز خون جگر
کرد جهان پر گهر نظم گهر بار من
نظم گهر بار من کرد جهان پرگهر
شد ز رخت جلوه گر نور علی در دلم
نورعلی در دلم شد ز رخت جلوه گر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به اوست. شاعر از جلوهگری و زیبایی معشوق سخن میگوید و او را به گونهای توصیف میکند که وجودش باعث خوشحالی و نشاط او شده است. همچنین، شاعر به دشواری زندگی بدون معشوق اشاره کرده و بیان میکند که خواب و خوراکش بیوجود او حرام است. در نهایت، نور و زیبایی معشوق در دل شاعر تجلی میکند و او را سرشار از زیبایی و زندگی میسازد.
هوش مصنوعی: به تازگی جلوه زیبای چهرهات را در نظر میآورم و دوباره از آن خوشحالم.
هوش مصنوعی: من با عشق و ارادت به تو، به گونهای که تمام ارزش و احترامم را در پاهایت قرار دادهام؛ در واقع، خاک پای تو برایم به معنای بالاترین عظمت و افتخار است.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از طعم لذتبخش لبان تو بهرهمند شوم، وقتی که هیچ آثار آن را ندارم؟
هوش مصنوعی: عزیزم، بدون تو نه میتوانم بخوابم و نه میتوانم چیزی بخورم. وجود تو برای من ضروری است و زندگیام بیتو بیمعناست.
هوش مصنوعی: بی تو برای تقویت دل و روح خود، چه اندازه میتوانم روی زخمهای درونم تکیه کنم؟
هوش مصنوعی: جهان را به زیبایی و نظم آراستهای و زندگی من نیز به این ترتیب، پر از زیبایی و ارزش شده است.
هوش مصنوعی: از زیبایی تو، نور علی در دلم روشن شد و تابشی از نور وجودت در قلبم نمایان گردید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در قدح مشکبوی باده بیار ای غلام
وز لب یاقوت رنگ بوسه بده ای پسر
گلبن اندیشه را بُن ِبکَن و سر بزن
تات به باغ نشاط تازهگل آید به بر
آن چو لب لعل دوست ابینا وین چو سر زلف یار
[...]
اسب قناعت بتاز پیش سپاه قدر
عدل خداوند را ساز ز فضلش سپر
پرده مستان نواخت زخمه باد سحر
باده ده ای عشق تو همچو سحر پرده در
دایره بزم را نقطه چو از خال تست
ساغر تا خط بیار سر ز خط ما مبر
مردمیی کن به شرط از پی ما پیش از آنک
[...]
چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی باز مرانش ز در
چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما
زلفت اگر سر کشد عشوه هندو مخر
عشق بود گلستان پرورش از وی ستان
[...]
ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر
تیغ غمِ عشق بین قصّه مخوان الحذر
بوی سلامت مبر در صفِ عشّاق از آنک
سینۀ عاشق بود تیرِ بلا را سپر
بی سر و پا شو چو گوی در خمِ چوگانِ عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.