در قدم اولین تا نشود ترک سر
در ره عشق بتان کس ننماید گذر
بس که ز خوناب دل دیده شده سیل خیز
میرسدم هر نفس موجهٔ خون تا کمر
موسی جان را که دل وادی ایمن بود
بر شجر هستیاَش عشق تو آمد شرر
تا ز قماش غمت بافته دل فوطهای
همچو شناور خورد غوطه به خون جگر
مردمک دیدهام آنکه بود غرق نور
خوش ز غبار رهت یافته کحل البصر
طبع روانم به دل بحر معانی گشود
بس که ز کلک بیان ریخت گهر بر گهر
نور علی آنکه هست مطلع الله نور
باز به مشکوة دل گشت مرا جلوهگر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق احساساتش در عشق اشاره میکند و از درد و غم ناشی از آن میگوید. او به تصویر میکشد که چگونه عشق بتان باعث از بین رفتن آرامش و ورود به دنیای پر از نگرانی و اشک شده است. در کنار این احساسات، تصویر موسی و وادی ایمن نیز به عاشق بودن و پیوند روحی با معشوق اشاره میکند. شاعر احساس میکند که عشق باعث بیداری و روشنایی در دلش میشود و در عین حال او را در مسیر غم و درد نیز قرار داده است. او با اشاره به نور و جلوههای الهی در دلش، به عمق معنا و زیبایی عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: در نخستین قدم، تا عشق و دلدادگی به معشوقان ترک نشود، هیچکس نمیتواند از این راه عبور کند.
هوش مصنوعی: به اندازهای از درد و اندوه در دل دارم که اشکهایم همچون سیلابی خروشان جاری میشود و هر نفس که میزنم، احساس میکنم تا کمر در خون غم غرق شدهام.
هوش مصنوعی: موسی، که دلش در منطقهای امن و آرام قرار داشت، ناگهان از عشقت مانند شعلۀ آتش به درخت وجود خود، درخشید.
هوش مصنوعی: دل من مانند پارچهای از غمهای تو بافته شده و در عمق درد و اندوه غرق شده است.
هوش مصنوعی: چشمانم به کسی افتاده که در دریای نور غرق شده است و از بین غبارهای راهت، سرمهی چشمانش را پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: روح و ذوق سرشار من همچون دریایی از معانی، گشایشی یافت. بهقدری که از قلم نیکو، جواهرهای بسیاری بر هم انباشته شد.
هوش مصنوعی: درخششی که از وجود علی ناشی میشود، حقیقتی است که به روشنی خدا منتهی میشود. نور او در دل من تابیده و باعث شده تا جلوهای روشن در وجودم نمایان شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در قدح مشکبوی باده بیار ای غلام
وز لب یاقوت رنگ بوسه بده ای پسر
گلبن اندیشه را بُن ِبکَن و سر بزن
تات به باغ نشاط تازهگل آید به بر
آن چو لب لعل دوست ابینا وین چو سر زلف یار
[...]
اسب قناعت بتاز پیش سپاه قدر
عدل خداوند را ساز ز فضلش سپر
پرده مستان نواخت زخمه باد سحر
باده ده ای عشق تو همچو سحر پرده در
دایره بزم را نقطه چو از خال تست
ساغر تا خط بیار سر ز خط ما مبر
مردمیی کن به شرط از پی ما پیش از آنک
[...]
ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمر
وای به لب همچو مل گوهر شهد و شکر
دیده به چشم جفا درد من از هیچ کم
کرده به روی نکو کار من از بد بتر
خسته خشم تو عقل از نظر ناتمام
[...]
چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی باز مرانش ز در
چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما
زلفت اگر سر کشد عشوه هندو مخر
عشق بود گلستان پرورش از وی ستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.