گنجور

 
نورعلیشاه

در قدم اولین تا نشود ترک سر

در ره عشق بتان کس ننماید گذر

بسکه ز خوناب دل دیده شده سیل خیز

میرسدم هر نفس موجه خون تا کمر

موسی جان را که دل وادی ایمن بود

بر شجر هستیش عشق تو آمد شرر

تا زقماش غمت بافته دل فوطه ای

همچو شناور خورد غوطه بخون جگر

مردمک دیده ام آنکه بود غرق نور

خوش ز غبار رهت یافته کحل البصر

طبع روانم بدل بحر معانی گشود

بسکه ز کلک بیان ریخت گهر بر گهر

نور علی آنکه هست مطلع الله نور

باز بمشکوة دل گشت مرا جلوه گر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

در قدح مشک‌بوی باده بیار ای غلام

وز لب یاقوت رنگ بوسه بده ای پسر

گلبن اندیشه را بُن‌ ِبکَن و سر بزن

تات به باغ نشاط تازه‌گل آید به ‌بر

آن چو لب لعل ‌دوست ابین‌ا‌ وین چو سر زلف‌ یار

[...]

مشاهدهٔ ۲۰ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

اسب قناعت بتاز پیش سپاه قدر

عدل خداوند را ساز ز فضلش سپر

مجیرالدین بیلقانی

پرده مستان نواخت زخمه باد سحر

باده ده ای عشق تو همچو سحر پرده در

دایره بزم را نقطه چو از خال تست

ساغر تا خط بیار سر ز خط ما مبر

مردمیی کن به شرط از پی ما پیش از آنک

[...]

مولانا

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

چونک ببردی دلی باز مرانش ز در

چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما

زلفت اگر سر کشد عشوه هندو مخر

عشق بود گلستان پرورش از وی ستان

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر

تیغ غمِ عشق بین قصّه مخوان الحذر

بوی سلامت مبر در صفِ عشّاق از آنک

سینۀ عاشق بود تیرِ بلا را سپر

بی سر و پا شو چو گوی در خمِ چوگانِ عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه