گنجور

 
نورعلیشاه

پر گل از گلزار وصلش گشته تا دامن مرا

دل کشیده دامن از سیر گل گلشن مرا

سرکند خون جگر هر گوشه در پیراهنم

آن جگر گوشه نیاید گر به پیراهن مرا

تا کشیده دامن آن سرو قبا پوشم ز خاک

خون نگون گردیده از تن چاک پیراهن مرا

بس گشوده ناوک مژگانش روزنها بدل

تا نموده آن کمان ابرو رخ از روزن مرا

جوشنی گر نیستم برتن دراین معرض چه باک

زاشک خونین جامه برتن هست چون جوشن مرا

گشتم از دست غمش بس زار و لاغر چون هلال

می نماید خوش بهم زانگشت مرد و زن مرا

عکسی از نور علی در سینه ام تابید دوش

سینه هست امروز چون آئینه ز آن روشن مرا