پر گل از گلزار وصلش گشته تا دامن مرا
دل کشیده دامن از سیر گل گلشن مرا
سرکند خون جگر هر گوشه در پیراهنم
آن جگر گوشه نیاید گر به پیراهن مرا
تا کشیده دامن آن سرو قبا پوشم ز خاک
خون نگون گردیده از تن چاک پیراهن مرا
بس گشوده ناوک مژگانش روزنها بدل
تا نموده آن کمان ابرو رخ از روزن مرا
جوشنی گر نیستم برتن دراین معرض چه باک
زاشک خونین جامه برتن هست چون جوشن مرا
گشتم از دست غمش بس زار و لاغر چون هلال
می نماید خوش بهم زانگشت مرد و زن مرا
عکسی از نور علی در سینه ام تابید دوش
سینه هست امروز چون آئینه ز آن روشن مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از احوال خویش در عشق و دلبستگی سخن میگوید. او از زیبایی گل و عطر گلزار سخن میگوید که دامنش را به خود کشیده و دل او را میرباید. شاعر به درد و رنجهایش اشاره میکند که به خاطر معشوق است و از زخمهای دلش که بر پیراهنش نمایان است، میگوید. او از زیبایی عشق و تاثیری که بر روح و جسمش گذاشته، سخن میگوید و احساس ضعف و دلتنگی خود را بیان میکند. در نهایت، او از نور عشق که در سینهاش تابیده و آنرا چون آیینهای روشن بیان میکند، یاد میکند.
هوش مصنوعی: باغ عشق او پر از گل شده و دامن من به خاطر زیباییاش را گرفته است، دامن من از گشت و گذار در این گلستان پر از گل پر شده است.
هوش مصنوعی: خون دل من در هر گوشه از پیراهنم ریخته شده است، ولی آن کسی که این دل را شکسته است، هرگز نمیآید تا شاهد این پیراهن باشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دامن آن سرو بلند را بپوشم، از خاکی که به خاطر خون ریخته شده، پیراهنم پاره شده است.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و گشاده او همچون تیرکمانی است که به سمت من نشانه رفته و من را به دام محبتش گرفتار کرده است. ابروی خوشفرمش مانند کمانی است که زیبایی او را بیشتر به نمایش میگذارد و من نمیتوانم در برابر آن مقاومت کنم.
هوش مصنوعی: اگر بر تن من زرههایی وجود ندارد، از اشکهای خونین که بر تنم است، چه باکی دارم؟ چون همانطور که زره محافظ من است، این اشکها نیز نشان از حال و وضع درونی من دارند.
هوش مصنوعی: از شدت غم او، بسیار رنجیده و لاغر شدم، به گونهای که مانند هلال ماه به نظر میرسم، و خوشحال به خاطر اینکه مردم و زنها به من توجه میکنند.
هوش مصنوعی: دیشب نوری از علی در قلب من درخشید، امروز سینهام مانند آینهای روشن شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقی شد رسم و راه و سیرت و آئین مرا
هر که بیند بیند این را با من و با این مرا
رنج فرهاد است بر من عاشقی را گاهگاه
کامرانی خیزد از معشوق چون شیرین مرا
عاشقم بر روی خوب آنکه با دیدار او
[...]
گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا
چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیار
شیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا
دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ای
[...]
پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا
صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام
جز کدورت نیست حاصل از دل روشن مرا
چون علم می بایدم زد غوطه در دریای تیغ
[...]
شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
می زند پروانه هر شب تا سحر دامن مرا
عندلیب بی پرم وز ناله کردن مانده ام
باغبان عمریست بیرون کرد از گلشن مرا
روشنایی دارم از کلک سیه بختم امید
[...]
ایمن از جور حوادث ساخت عجز من مرا
شیشه جانیها حصاری گشت از آهن مرا
چون نباشم خوشدل از بیتابیی کز درد اوست
صبح نوروزیست هر چاکی ز پیراهن مرا
آتشم؛ آتش، مکن تکلیف سیر گلشنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.