گنجور

 
نورعلیشاه

کردم چه از لا رخ سوی الا

دیدم مبین خود را در اسما

دادم چو ساقی آنجام باقی

از پای تا سرگشتم همه لا

نا اسم و رسمی نه وضع و شکلی

اینجا یکی شد اسم و مسما

چون تو الف سان گردی جریده

گردد عیانت یکتائی ما

تا تو نشینی ایمن به ساحل

کی در کف آری دری ز دریا

خود را ز ساحل در بحر افکن

بنگر در اصداف آن دریکتا

نور علی شد در دل چه تابان

از تهمت تن دل شد مصفا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا

تا وانمودند کیفیتِ ما

بنیادِ اظهار بر رنگ چیدیم

خود را به هر رنگ کردیم رسوا

در پرده پختیم سودایِ خامی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه