زانروز که تا ماه رخش در نظر آمد
کام دلم از رهگذر دیده برآمد
خورشید جمالش چو زد از مشرق جان سر
شد صبح وصال و شب هجران بسر آمد
ای بیخبر از ما خبر از عشق چه پرسی
آنرا که خبر شد ز خبر بیخبر آمد
میخواست کند جلوه در آئینه ذرات
گه مهر فروزان شد و گاهی قمر آمد
گه طالب گوهر شد و در بحر فرو رفت
گه بحر و گهی موج و صدف گه گهر آمد
مجنون خود و لیلی خود گشت که ناگاه
هر دم بلباس دگری جلوهگر آمد
گه موسی فرعون کش و گاهی ید بیضا
گه طور و گهی بارقه و گه شجر آمد
گه سیدو گه سرور گه تاج و گهی تخت
که نور علی آن شه زرین کمر آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با اشاره به تغییرات مختلف چهره و حالات او، مثل خورشید و ماه، به توصیف عشق و احساسات شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که هر بار معشوق به شکلی جدید و در لباسی دیگر جلوهگر میشود و این تنوع او باعث میشود عشق و دلبستگی شاعر بیشتر شود. همچنین به قدرت و عظمت معشوق اشاره میکند و او را به نمادهایی چون موسی و فرعون، نور و تاج تشبیه میکند. در کل، شعر تجلی عشق و زیبایی معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: از آن روزی که چهره ماه تو درنظر من ظاهر شد، آرزوی دل من از طریق دیدن تو برآورده گردید.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی او مانند خورشید از سمت شرق نمایان شد، صبح وصال آغاز شد و شب جدایی به پایان رسید.
هوش مصنوعی: ای کسی که از حال ما بیخبری، چه نیازی به پرسش درباره عشق داری؟ کسی که از ماجرا باخبر میشود، خود بهطور طبیعی از جزئیات بیخبر میماند.
هوش مصنوعی: میخواست خودش را در دنیای وجود نشان دهد؛ گاهی درخشش خورشید را به نمایش میگذاشت و گاهی نیز مانند ماه ظاهر میشد.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به دنبال جواهر و ارزشهای واقعی زندگی میرود و در عمق دریا غرق میشود. گاهی خودش به مانند دریا است و گاهی مانند موج و صدف، و در این میان گاهی هم جواهرهایی به دست میآورد.
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر عشقش به لیلی تغییر شکل و حالت میدهد، به طوری که هر لحظه در ظاهری جدید و متفاوت جلوهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: گاهی پیامبر موسی دشمن خود فرعون را میکشد و زمانی دیگر با معجزهی ید بیضا (دست سفید) ظاهر میشود. یک بار در کوه طور حاضر شده و زمانی دیگر نور و تابش خاصی را نشان میدهد و گاهی هم به شکل درختی میآید.
هوش مصنوعی: گاهی خود را در مقام سید میبیند، گاهی در مقام سرور، گاهی تاج و گاهی تخت، اما نور علی به آن پادشاه با کمر زرین به حقیقت آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ز آمدن دوست بر من خبر آمد
گوئی سرم از ناز بخورشید برآمد
چون شاخ گلی بودم پیوسته بی بار
بر من ز گل شادی پیوسته برآمد
روزی همه درد و غم مردم بسر آید
[...]
سلطان جهان در کف پیری شده عاجز
تدبیر شدن کن تو که چون شست درآمد
روزت بنماز دگر آمد بهمه حال
شب زود درآید که نماز دگر آمد
بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
از دست بشد کارش و از پای درآمد
هرگز به جهان دید کسی غم چو غم من
کز سر شودم تازه چو گویم به سر آمد
آن داد مرا گردش گردون که ز سختی
[...]
در راه مرادی صنمی در گذر آمد
رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد
شوخی شکری سروقدی قحبککی چست
کز حسن ز خورشید بسی خوبتر آمد
در پیش وی استادم و راهش بگرفتم
[...]
بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد
زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست
مجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد
نقلم همه شد شکر و بادام که آن بت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.