ای نام خوشت جوهرِ شمشیرِ زبانها
پیوسته از این سلسله زنجیرِ بیانها
روز ازل از بهرِ نثارِ قدمِ تو
محزون شده در مخزنِ دل نقدِ روانها
آن دم که نبود از غم و شادی اثری بود
جام غم تو ساغرِ مشروبیِ جانها
از راستروان تیرِ غمت خواست نشانی
خَم گشت از این بارِ گران پشتِ کمانها
با اینکه عیان نیست تو را تیر و کمانی
پیکانِ غمت کرده به هر سینه نشانها
گشتم چو الف وار ز اغیار جریده
دیدم الف قد تو بر لوح جنانها
چندان که گشودم نظر ای دوست ندیدم
جز نور علی مظهر حسنت به عیانها



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش زیبایی و حضور محبوب میپردازد. او نام محبوب را به عنوان جوهر و نوری در زبانها معرفی میکند و بیان میکند که از آغاز وجود، وجود محبوب باعث غم و شادی در دلها بوده است. شاعر به احساسات سنگین و دلتنگیهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که تیرهای غم از محبت او عمیقاً در دلها نشسته است. او همچنین به زیبایی محبوب اشاره کرده و میگوید که در جستجوی او به جز نور الهی چیزی نمیبیند. در انتها، شاعر به عشق و زیباییهای محبوب به عنوان نقطه عطف زندگیاش اشاره میکند.
ای کسی که نام زیبایت همچون تیغی برّان، زبانها را به حرکت درمیآورد و سخنها را میآراید؛ سخن دربارهی تو، مانند زنجیری بیپایان، پیوسته و بیگسست جاری است.
از ابتدای آفرینش، دلها تمام وجود خود را برای تو فدا کردهاند و غم تو را گرامی داشتهاند.
در روزگاری که نه غمی بود و نه شادی، غم تو برای روحها همچون شرابی دلنشین بود.
غم تو چنان سنگین بود که حتی کمانها از حمل آن به زانو درآمدند، هرچند تیرت راست نشانه میرفت.
هرچند تیر و کمانی آشکار نداری، اما غمت چون تیری، بر سینهٔ همه عاشقانت نشسته و آنان را نشانه گرفته است.
من چون حرف «الف» از بیگانگان کناره گرفتم، آنگاه قدّ رعنا و راستِ تو را بر لوح بهشت دیدم.
هرچه بیشتر نگاه کردم، ای دوست، در سراسر عالم جز نورِ علی (ع)، چیزی که جلوه و آشکارکنندهٔ زیبایی تو باشد، ندیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نام تو در هر دهنی ورد زبانها
اندر حجب از درک یقین تو گمانها
هر ذرهٔ اشبا که بر او نقش وجودیست
تسبیح تو گویند به انواع لسانها
آیات تو بر دفتر ایام [و] لیالی
[...]
از بس که خورم بر جگر از طعنه سنانها
خون شد جگر ریش من از زخم زبانها
دانی که چه بس تیر نهان خوردهام از تو
پیش آی که تا باز دهم با تو نشانها
من با تو چه گویم که زمانی که تو آیی
[...]
ای عشق تو آتش زده در خرمن جانها
وز سوز غمت سوخته دلها و روانها
خون شد دل عشاق ز دست الم عشق
شرح غم عشق تو برونست ز بیانها
از شوق جمال تو دل چرخ پرآتش
[...]
ای شانهکش طره نعت تو زبانها
وی دانهکش خرمن مدح تو بیانها
کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
کار دم شمشیر کند پشت کمانها
مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است
تا چند بگردی چو زبان گرد دهانها؟
گویایی جانهاست به گفتار تو موقوف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.