ای عشق تو آتش زده در خرمن جانها
وز سوز غمت سوخته دلها و روانها
خون شد دل عشاق ز دست الم عشق
شرح غم عشق تو برونست ز بیانها
از شوق جمال تو دل چرخ پرآتش
بیصبر و قرار از غم تو دور و زمانها
محرم به حریم تو نه نام و نه نشانست
بینام و نشان در حرمت نام و نشانها
سرگشته و حیران به بیابان تحیر
در ذات و صفات تو یقینها و گمانها
از بحر هویت که دو عالم به کنارست
خلقان همگی بیخبر از قعر و میانها
از پرتو حسنت شده تابان همه عالم
وز روی تو روشن همه کون و مکانها
کی حسن رخت شرح دهد نطق کماهی
در وصف جمال تو چو لال است زبانها
عارف نبود هرکه نبیند چو اسیری
آیینه روی تو عیانها و نهانها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تأثیر عمیق آن بر دلها و جانهاست. شاعر به شوق و درد عاشقان اشاره میکند و میگوید که عشق معشوقش، هم دلها را میسوزاند و هم سبب حیرت و سرگشتگی میشود. او به زیباییهای معشوق و نور وجود او اشاره میکند که همه جهان را روشن میکند. همچنین، شاعر بیان میکند که وصف جمال معشوقش برای زبانها دشوار است و تنها عارف واقعی میتواند او را بشناسد. به طور کلی، شعر تأکید دارد بر عمق عشق و زیباییهای بینظیر معشوق.
هوش مصنوعی: ای عشق تو در دلها آتش افکنده و جانها را میسوزاند و غم تو دلها و روحها را به سوختن واداشته است.
هوش مصنوعی: دل عاشقان از شدت درد عشق به شدت آسیب دیده و به نوعی دردمند شده است. غم عشق تو آنقدر عمیق و پیچیده است که حتی از کلامها و بیانها نیز فراتر رفته و به شکلی خاص خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: از شوق زیبایی تو، دل پر تلاطم و داغم بیصبر و آرام است و از غم دوری تو، زمانها به سختی میگذرد.
هوش مصنوعی: کسی که به حریم تو نزدیک میشود، نه نامی دارد و نه نشانی؛ در حرمت تو، نام و نشانی وجود ندارد و بینام و نشان بودن در این مکان مقدس اهمیت پیدا میکند.
هوش مصنوعی: در حیرت و سردرگمی در دل صحرا، به فکر و جستجوی حقیقت وجود و ویژگیهای تو هستم، جایی که فقط شک و باورها وجود دارند.
هوش مصنوعی: از عمق وجود و حقیقتی که فراتر از دو جهان است، مردم همه در ناآگاهی به سر میبرند و از پریشانحالی و رازهای درونی بیخبرند.
هوش مصنوعی: از زیبایی تو، تمامی دنیا درخشان شده است و به خاطر وجود تو، همه جا روشن و پر نور است.
هوش مصنوعی: هیچ زبانی نمیتواند زیبایی چهرهات را وصف کند، چرا که مانند ماهی که در وصف جمال تو لال است، تمام زبانها در بیان آن ناتوانند.
هوش مصنوعی: آن کسی که به زیبایی و نور روی تو نگاه نکند، عارف و آگاه نیست؛ زیرا همانند یک اسیر در آینه، حقایق و رازهای پنهان و آشکار تو برای او نمایان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بس که خورم بر جگر از طعنه سنانها
خون شد جگر ریش من از زخم زبانها
دانی که چه بس تیر نهان خوردهام از تو
پیش آی که تا باز دهم با تو نشانها
من با تو چه گویم که زمانی که تو آیی
[...]
ای شانهکش طره نعت تو زبانها
وی دانهکش خرمن مدح تو بیانها
کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
کار دم شمشیر کند پشت کمانها
مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است
تا چند بگردی چو زبان گرد دهانها؟
گویایی جانهاست به گفتار تو موقوف
[...]
ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها
اوراق گلستان ثنای تو زبانها
بیزمزمهٔ حمد تو قانون سخن را
افسرده چو خون رگ تار است بیانها
از حسرت گلزار تماشای تو آبست
[...]
ای نام خوشت جوهر شمشیر زبانها
پیوسته ازاین سلسله زنجیر بیانها
روز ازل از بهر نثار قدم تو
محزون شده در مخزن دل نقد روانها
آن دم که نبود از غم و شادی اثری بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.