گنجور

 
نورعلیشاه

ای چراغ ماه تابان هر شب از کوی شما

مشعل خور مشتعل هر صبح از روی شما

گر شما را هست باری سوی دلها روی جان

روی دلها هست از جان روز و شب سوی شما

آتشی کان شعله ور گردیده از طور کلیم

تابشی بود از شرار گرمی خوی شما

سبحه را زنار کرد و خرقه در آتش بسوخت

هرکه دید آن تار زلف و خال هندوی شما

ناف آهوی ختن چون غنچه گشته غرقه خون

نافه ای تا یافته از تار گیسوی شما

گر خریداران خراج عالمی آرند پیش

کی در این سودا فروشم تاری از موی شما

جز بر ابروی شمایم نیست رو زانرو که هست

جلوه گر نور علی از طاق ابروی شما