گنجور

شمارهٔ ۹۳۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا تا کژ نشینم راست گویم

غلامِ قامت چالاک اویم

بَروبالا از این خوشتر نباشد

سخن در سرو دارم راست گویم

همه کس را نظر بر روی خوب است

که نی من فتنه‌ی روی نکویم

اگر بازم ملاقاتی دهد دست

به کامِ‌دل علی رغم عدویم

مگر چشمم فتد روزی به چشمش

مگر روزی رسد رویش به رویم

بناگوش چو نسرینش ببوسم

گریبانِ عرق چینش ببویم

به دامِ من درآید مرغ امّید

به کامِ من برآید آرزویم

چه سودا در سرم می‌گردد از دوست

ازین گِل چون نزاری سر بشوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام