لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
فرخی سیستانی

جشن سده و سال نو و ماه محرم

فرخنده کناد ایزد بر خسرو عالم

شاهنشه گیتی ملک عالم مسعود

کاین نام بدین معنی او راست مسلم

از دیدن او چشم جهان گردد روشن

وز گفتن نامش دل و جان گردد خرم

از دیدن او سیر نگردد دل نظار

زانست که نظار همی نگسلد از هم

کس نیست به گیتی که برو شیفته دل نیست

دلها به خوی نیک ربوده‌ست نه‌ز اِستم

گویی که به یکباره دل خلق ربوده‌ست

از تازی و از دهقان، وز ترک و ز دیلم

شاهی که بدین سکه او بر گه شاهی

خود نیست چنو از گه او تا گه آدم

بگذشت به قدر و شرف از جم و فریدون

این بود همه نهمت سلطان معظم

ای خسرو غازی پدر شاه کجایی

تا تخت پسر بینی بر جایگه جم

گرد آمده بر درگه او از پی خدمت

صد شاه چو کیخسرو، صد شیر چو رستم

از عدل و ز انصاف جهان را همه هموار

چون باغ ارم کرده و چون بیت محرم

بی رنج به تدبیر همی دارد گیتی

چونانکه جهان را جم میداشت به خاتم

نام تو بدو زنده و در خانه تو سور

در خانه بدخواه تو صد شیون و ماتم

فرمان تو و طاعت و رای تو نگه داشت

بیرون نشد از طاعت و رای تو به یک دم

هر کس که ترا خدمت کرده‌ست برِ او

چون جان گرانمایه عزیزست و مکرم

آنرا که برآوردهٔ تو بود برآورد

وز جمله یاران دگر کرد مقدم

آنان که جوانند پسر خواند و برادر

پیران و بزرگان سپه را پدر و عم

آن ملک و ولایت که ز تو یافت همه داد

وان ملک و ولایت که بگیرد بدهد هم

با این هنر و مردی و با این دل و بازو

او را به جهان ملک و ولایت نبود کم

همواره روان تو ازو باشد خوشنود

وین مملکت راست نگیرد به کفش خم

بر دولت و اقبال بناز ای شه گیتی

از این کرم ایزد کت کرد مکرم

آن کس که چو مسعود خلف دارد و وارث

زیبد که مر او را به دو گیتی نبود غم

از برکت او دولت تو گشت پدیدار

از پای سماعیل پدید آمد زمزم

در چهره او روز بهی بود پدیدار

در ابر گرانبار پدیدار بوَد نم

کس را به جهان چون پسر تو پسری نیست

آهو بچه کی باشد چون بچه ضیغم

شیران و بر از شیران چون تیغ برآهیخت

باشند به چشمش همه با گور رمارم

شیری که شهنشاه بدان شیر نهد روی

از بیم شود موی برو افعی و ارقم

هر دل که شد از هیبت او تافته و ریش

آن دل نه به دارو به هم آید نه به مرهم

هم بکشد و هم زنده کند خشمش و جودش

آن موسی عمران بود، این عیسی مریم

ای بار خدای ملکان همه گیتی

ای از ملکان پیش چو از سال محرم

جشن سده در مجلس آراسته تو

با شادی چون زیر همی سازد با بم

جشن سده را رسم نگهداشتی ای شاه

آتش به تخش بردی از خانه چارم

چون آتش سوزنده بیفروزد و آتش

آن یک رخ ساقی و دگر جام دمادم

می خور که ترا زیبد می خوردن و شادی

می خوردن تو مدحت و آن دگران ذم

روی تو و رخسار بد اندیش چو گل باد

آن تو ز می، وانِ بد اندیش تو از دم

دست تو به سه‌یکی و به زلفی که ازو دست

چون مخزنهٔ مشک فروشان شود از شم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

نوروز بزرگ آمد آرایش عالم

میراث بنزدیک ملوک عجم از جم

بر دولت شاه ملکان فرّخ و فیروز

آن قبلۀ فخر و شرف گوهر آدم

سالار خراسان ملک عالم عادل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
خواجه عبدالله انصاری

تا کی سخن اندر صفت و خلقت آدم

تا کی جدل اندر حدث و قدمت عالم

تا کی تو زنی راه برین پرده و تاکی

بیزار نخواهی شدن از عالم و آدم

مسعود سعد سلمان

آمد صفر امروز چو دی رفت محرم

این شادیت آورد گر آن بود همه غم

تا بر عقب ماه محرم صفر آید

شادیت فزون باد و همه ساله غمت کم

ای بار خدایی که تو را یار نباشد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

ای قاعدهٔ ملک به فرمان تو محکم

ای فایدهٔ خلق در احسان تو مدغم

پیدا شده در کُنیت و نام و لقب تو

فتح و ظَفَر و نصرت و فخر همه عالم

چون نور تو از جوهر آدم بنمودند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
قوامی رازی

ای برهمه احرار جهان گشته مقدم

در غایت اقبال ترا ملک مسلم

در حضرت پاک تو ز فضل ملک العرش

تأیید پیاپی شد و توفیق دمادم

جاه تو رفیع است و درجهای تو عالی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه