گنجور

شمارهٔ ۸۷۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

جان برای تو که هم دردی و هم درمانم

سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم

با تو چون قامت تو از دگران آزادم

بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم

لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم

در سر اندوه تو چون آب ز بر می خوانم

عشق روحانی سوزان تر از این ممکن نیست

کز تف آه جگر برق همی سوزانم

گر خیالی ست کسی را و تصور بندد

کز تو برگردم و خو باز کنم نتوانم

دیده بر قبضه ی ابروی کمان دارم و تیر

بر جگر میخورم و روی نمی گردانم

شب هجران تو گر تا به قیامت باشد

دیده بر هم نزنم ور مژه خون افشانم

گر سگم خوانی و کس باز نزاری خواند

دهنش بشکنم و یا سه بدو برسانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام