گنجور

شمارهٔ ۸۳۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر وصال میسّر شود دگر بارم

فراق بیش فریبم دهد نپندارم

ز بس که خیلِ خیالت عذاب می دارد

هزار جهد کنم تا شبی به روز آرم

چو ژاله بر ورقِ سرخ گل شقایقِ اشک

ز ابرِ دیدۀ پرخون چنان فرو بارم

که موج تا به گریبان برآید از دامن

گر آستین زرهِ سیلِ دیده بردارم

چو با خیالش هم خانه می توانم بود

رقیب گو به سرِ کویِ دوست مگذارم

نمی رود نفسی چشم هاش از چشمم

که بر ستارۀ بام است چشم بیدارم

فغان ز دستِ ملامت گرانِ نا هموار

که سر ز خجلتِ این در کشیده هم وارم

مگیر مدّتِ هجران نزاریا ز حیات

که من عذابِ الیم از حیات نشمارم

اگر قضایِ فراقم امان نخواهد داد

گواه باش که من زین حیات بیزارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.