گنجور

شمارهٔ ۷۸۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نگسلم از دوست امیدِ وصول

باک ندارم ز رقیبِ فضول

عاقل اگر عیب کند گو بکن

شیفته کی کرد نصیحت قبول

از اثرِ پرتوِ خورشیدِ عشق

خیره بماندند نفوس و عقول

فارغم از فرطِ غلویِ عموم

ایمنم از خوفِ غرورِ جهول

طبع به جز کژ نکند بی نمک

رقص به جز بد نکند بی اصول

خانه راو باش تهی کن که شاه

می رسد و می کند آن جا نزول

دوست درآید همه بیرون شوند

زیرِ اُحُد چند توان بُد حمول

تو ز من آزادی و من بنده ام

من به تو مشتاق و تو از من ملول

حکمِ تو بر جانِ نزاری رواست

بندۀ مطواع نجوید عدول

از سرِ جیحون نتوان بازجَست

عبره توان کرد و لیکن به پول

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام