گنجور

شمارهٔ ۷۲۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش

دیگر مبین به دیده خود دیده سوی خویش

روی دل کسان نتوان دید و روی دوست

گر روی دوست خواهی منگر به روی خویش

ور برگ ترک خویشتنت نیست در سلوک

بیرون مشو ز جدول پرگار کوی خویش

دعوی دوستی تو در دوستی دوست

آنگه مسلم است که باشی عدوی خویش

تا از نسیم دوست شوی ممتلی دماغ

باید که بر نتابی از باد بوی خویش

بگذشتن از مراتب اکوان دیو چیست

باز آمدن به خوی ملایک ز خوی خویش

برخوان نزاریا که صموت از جواب به

تا وا رهی ز مظلمه گفتگوی خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام