گنجور

شمارهٔ ۷۱۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آن موی بریده بر بنا گوش

کشته ست مرا و کرده مدهوش

نغزت برِ روی و غمزه و چشم

خوبست سرِ دست و بازو و دوش

گر می خواهی که عالمی خلق

زان زلف کنند حلقه در گوش

مِعجر بنه از سر و کله دار

دُرّاعه بیفکن و قبا پوش

ای ترک پری صفت حدیثی

زین هندوی خود به لطف بنیوش

بوسی که هزار جان بیرزد

آسان آسان به هیچ مفروش

گر آمده بوده ای ز فطرت

خاص از پی خون من در آن کوش

تا جان ببرم مگر چو کردم

ترک دل و دین و دنیی و هوش

دادی بستانم از تو گر هیچ

سرمست درآرمت به آغوش

آنرا که به یاد توست زنده

یکباره چنین مکن فراموش

زآن یک نفسی که دیدمت دی

تا روز نخفتم از غمت دوش

گویند نزاریا چه بودت

وین گریه و ناله چیست خاموش

ای بی خبران بر آتش عشق

می سوزم اگر نمی زنم جوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام