گنجور

شمارهٔ ۳ - در ستایش ابورشد رشید

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

ای رفیقان من ای عمر و منصور و عطا

که شما هر سه سمائید و هوائید و صبا

کرده بیچاره مرا جوع به ماه رمضان

خبری هست ز شوال به نزدیک شما

تا به مغرب ننموده است مرا چهره هلال

من چنان گشتم از ضعف که در شرق سها

عید گویی که همی آید از سنگ برون

یا مه روزه مرا می دهد از سنگ حیا

از پی طعمه شامی شده ام چون خفاش

وز پی دیدن خورشید شدم چون حربا

چه کنم قصه بیهوده ز خمر و ز خمار

چون نمی یارم گفتن سخن ماه سما

تا به قندیل فتاده است مرا کار به شب

همچو شمعم که زیم امشب و میرم فردا

اندرین روزه همه رنج من است از من آز آنک

سفری کرد نیارستم من سرد بغا

چون مرا هیچ حلاوت نبود اندر روز

چه کنم پس تو اگر سازی شب را حلوا

حاش لله که مرا نیست بدین ره مذهب

جز که هزلی است که رفته است میان شعرا

فرض یزدان را بگزارد هر کس که کند

خدمت خاصه سلطان به خلا و به ملا

تحفه دولت ابورشد رشید آنکه فلک

خواهدی تا کند او را از پی جود ثنا

تا جهان بادا در خدمت سلطان بادا

اندرین ز ایزد تقدیر و ز من بنده دعا

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.