گنجور

شمارهٔ ۴۲۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

جمادست آن که دل داری ندارد

یقین می دان که جان باری ندارد

تو آن منگر که صاحب دولت این جا

به جز عیش و طرب کاری ندارد

اگرچه ملک و مال و جاه دارد

ولی چون یارِ من یاری ندارد

ز من باور مکن گر چینِ زلفش

دلی در زیرِ هر تاری ندارد

ز من مشنو اگر از غمزۀ او

خرد در هر قدم خاری ندارد

چو از هر گوشه تُرکِ چشمِ مستش

نظر بر خونِ هشیاری ندارد

کمند اندازِ گیسویش به هر جا

رسن در حلقِ عیّاری ندارد

تو هم مشنو ز من گر این گواهی

به نزدیکِ تو مقداری ندارد

دروغ است این سخن گر از هر اعضا

نزاری نالۀ زاری ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام