گنجور

شمارهٔ ۳۹۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد

برخیز ساقیا بستان از مدام داد

گر بر حلال زاده حرام است خون رز

پس آب و نان حرام بود بر حرام زاد

بگذار تا نماز کند اقضی القضات

برنه پیاله ای به کفش تا سلام داد

بسیار در محامد رز شعر گفته اند

من نیز هم ولیک ندارم تمام یاد

دهقان که در عمارت رز سعی می کند

عمرش مدام باشد و بختش مدام باد

از خنب خانه می دمد این خوش نفس نسیم

یا از بهشت می وزد این خوش خرام باد

شادم به قرض دادن و دادن به وجه می

چون من کسی که دید که باشد به وام شاد

کلّی طمع ببر ز عوانان نزاریا

رو کرد کان دهر نه این ها کدام زاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام