گنجور

شمارهٔ ۳۴۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت

هزار یاد سر و دست و بازو و دوشت

دریغ اگر نفسی دیدمی به بیداری

چنان که بودم و دیدم به خواب چون دوشت

تو آفتاب زمینی و آسمان به شرف

غلام جمله غلامان حلقه در گوشت

اگر در آینه بینی و چشم سرمه کنی

به یک کرشمه کنند آن دو فتنه بی هوشت

چرا اگر همه چون آتشی به گاه عتاب

ز آب دیده ی من کم نمی شود جوشت

به دست باد صبا بوسه ای فرست و بکن

نبات مصر کساد از لب شکر جوشت

سفر بدان خوشم آید که باز آیم تو

به پرسش آیی و من درکشم به آغوشت

شکایت شکرآمیز می کنی تو و من

به بوسه ای کنم از گفت و گوی خاموشت

اگر تو یاد نزاری کنی و گر نکنی

من آن نی ام که ز خاطر کنم فراموشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام