گنجور

شمارهٔ ۲۳۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا از روی خوبان ناگزیرست

نظر بر شاهدان چشمم منیرست

برو خاطر به یاری ده که دایم

دلِ صاحب نظر جایی اسیرست

مریدی کو جوانی در بر آورد

عجب گر دیگرش پروای پیرست

نثارِ یک قدم در پایِ محبوب

اگر صد جان برافشانی حقیرست

تو گر باور نمی داری که بی دوست

بخواهی مرد ما را دل پذیرست

اگر بی دوست خواهد بود فردوس

هوایِ باغ طوبا زمهریرست

به جانان زندۀ باقی توان بود

که جان ها را از آن جا ناگزیرست

به صورت نقشِ شیرین داشت فرهاد

بلی بر سنگ و ما را در ضمیرست

نزاری دایه در خواب است و تو طفل

بگریی خون گرت حاجت به شیرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام