گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

شب هجران تباه اندر تباه است

جهان برچشمِ من چون شب سیاه است

چه می گویم سوادچشمم آخر

چنین روشن نه زان رویِ چو ماه است

نبودم یک نفس از دوست خالی

وگر بودم خدابر من گواه است

چنانم هر چه فرمایی چنانم

چه گوید بنده حاکم پادشاه است

گر از من در وجود آید گناهی

نه آخر نورِ چشمم عذر خواه است

به سروِ قامتِ او بخش مارا

که طوبا اهلِ جنّت را پناه است

زمن بستان مرا تا بی تو با من

نماند هیچ وگر ماند تباه است

تو بپذیرم که بی بخشایش تو

عبادت خانه من پر گناه است

مرا اکنون خبر کردنداگر نه

محبت درمیان از دیر گاه است

نمی دانم چه می گویم چه گویم

حجابِ آتشِ سوزان گیاه است

نیازم هم رسد روزی به بالا

مسیح درد ناکان دودِ آه است

نزاری در مقامِ سرفرازی

ترابِ مقدمِ مردانِ راه است

کسی را گر معیّن نیست موعود

چه غم دارم بحمدالله مرا هست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.